مؤلف مجهول

33

رستم نامه ( فارسى )

برو در كوه با شكر و درايت * كه تا باشيد اصحاب هدايت به احسان [ و ] به لطف بىنهايت « 1 » * ولايت بين ز سلطان ولايت عنايت بين ز عمّان عنايت * روان گرديد پيغمبر سوى كوه زمين را كرد طى بىرنج و مكروه * بدون غصّه و تشويش و اندوه محمّد چون برآمد بر سر كوه * بديد اندر لب درياست انبوه تماشا كرد آن خلق گزين را * كه بيند او امير المؤمنين را نظر چون كرد خيل شاه چين را * بديد اندر ميان سلطان دين را كه برماليد از دست آستين را [ b 38 ] * ستاده آن شه ملك امامت بكردش محشرى همچون قيامت * شه تمكين وقارِ سروقامت به معجز آن دُرِ بحر كرامت * به ناف بحر زد دست ولايت يد اللّه را چه دريا درآورد ( ! ) « 2 » * به دريا عرش گويا لنگر آورد به ماهى رنج محنت را سرآورد * به درياى كرامت گوهر آورد به هر انگشت يك كشتى درآورد [ a 39 ] * شه دين ناخداى بحر كوثر برون آورد كشتىها سراسر * به اسباب [ و ] سلاح [ و ] گنج و گوهر به هر كشتى سه پانصد مرد يكسر * مهيّا خوردنى و خلعت زر همان مال [ و ] بضاعت بسته پشته « 3 » * همان سيم و زرش از حد گذشته جوانانى به صورت چون فرشته * از ايشان يك سر مو كم نگشته به زيبايى كه اوّل در گذشته * پس از كشتى قدم بيرون نهادند تو گويى تازه از مادر بزادند * زبان در مدح شادى برگشادند خلايق جمله در حيرت فتادند * نبى را با ولى صلوات دادند

--> ( 1 ) . لطف و بىنهايت . ( 2 ) . وزن مصراع درست نيست . شايد : دربر آورد . ( 3 ) . بشته بسته .