مؤلف مجهول

26

رستم نامه ( فارسى )

پس آن‌گه در زمان با ديدهء تر * شه چين گفت حال خود سراسر به پيش شاه مردان و پيمبر * شه چين از حديث خود هزار است ( ! ) « 1 » دل حضّار را از خار غم خَست * چو دربانان بدان درگاه بنشست پيمبر گفت شاها جاى آن است * كه گيرى اين ز پا افتاده را دست در رحمت به روى خلق وا كن * ز احسان رو به اصل مدّعا كن شه چين را از اين محنت رها كن * به لطف خويش درد خود دوا كن به فضل خويش كام او روا كن * بر اهل دين چو احسان تو عام است بگير از لطف اين افتاده را دست * دگر نگذار نخل او چنين پست شه مردان على از جاى برجست * پى معجز 119 عيان كردن « 2 » ميان بست [ b 30 ] ز حكم شاه مردان پير و برنا * روان گشتند در دم سوى صحرا برون شهر از بهر تماشا * هجومى شد ز خاص و عام پيدا كه گويى آدمى شد ريگ صحرا * به سوى بحر چين از امر حيدر روان گشتند خسرو ( ؟ ) تا به خاور * سواران جمله با روى منوّر چه شاه دين و شاه چين و لشكر * سوى « 3 » دريا روان گشتند يكسر ز اعجاز على آن منبع جود * زمين پيچيده شد مانندهء دود لب دريا خلايق جاى بنمود * شه مردان به قنبر امر فرمود كه بطلب ماهيان را نزد من زود * ز حكم پادشاه مخزن راز به پيش بحر شد قنبر به صد ناز * سوى دريا نمود او بانگ آغاز به امر شاه قنبر داد آواز * ز هر سو ماهيان كردند پرواز ز سر تا پا تمامى شمع « 4 » گشتند * شنيدند اين و خاطرجمع گشتند [ a 31 ]

--> ( 1 ) . شايد : فرا رست . ( 2 ) . كرد . ( 3 ) . سويى . ( 4 ) . شايد يكى از دو قافيهء « شمع » در اين بند ( مصراع اوّل و پنجم ) ، « سمع » باشد .