مؤلف مجهول
27
رستم نامه ( فارسى )
مطيع او ز جان چون شمع گشتند * بزرگ و خرد يكجا جمع گشتند تو گويى پاى تا سر شمع گشتند * تمام ماهيان گشتند يكسر به خدمت حاضر اندر پيش حيدر * ز بيم شه همه حيران و مضطر چو شاه ماهيان آواز قنبر [ b 31 ] * شنيد آمد سوى ساحل به لشكر چو نام شاه مردان را شنيدند * همه از خوف دست از جان بريدند به يك جانب تمامى صف كشيدند * جمال شاه مردان را چو ديدند چو مرغ نيم بسمل مىتپيدند * به شه گفتند شاها اين بديهى است كه بىمهر تو نتوان در جهان زيست * چو حكم تو به برّ و بحر جارى است كه شاها زود گو حال و خبر چيست * كه ما را بيش « 1 » از اين تاب نظر نيست ايا شير خداى [ و ] سرور دين * وصىّ مصطفى ختم النبيين چه باشد خدمت اى داراى تمكين * شه دين گفت فرزندِ شه چين « 2 » شده غرق اندر اين درياى پركين * به اسباب [ و ] سپاه بىكرانش در اين دريا فرو شد كاروانش * من اينك از شما خواهم نشانش كه خواهم از سر نو داد جانش [ a 32 ] * به نزديك من آريد استخوانش چه بشنيدند در دم بازگشتند * خط تسليم را بر دل نوشتند تفحّص كن به هر جانب گذشتند * ز سر تا پاى دريا را بگشتند نديدند استخوان نوميد گشتند * همه چشم تفحّص را گشادند ميان بحر در گردش فتادند * به هرجا جستجوى خود بدادند دگر « 3 » باره سوى ساحل فتادند * به پاى شاه مردان سر نهادند به شه گفتند چون ما درگذشتيم * خط فرمان تو بر جان نوشتيم
--> ( 1 ) . پيش . ( 2 ) . شه دين . ( 3 ) . ديگر .