مؤلف مجهول

25

رستم نامه ( فارسى )

به تندى جمله مانند شراره * هنرمندان جنگاور سواره به جوشنهاى رخشان چون ستاره * تمام پهلوانانِ دليران به مردى رستمى هريك به ميدان * به هيبت هر يكى چون شير غرّان به صورت هريكى خورشيد تابان * به سيرت هريكى جمشيد دوران به همديگر ز راه دل‌نوازى * كمند [ و ] تير افكندى به بازى بسى لعبت‌گران ترك تازى * نموده از نشاط سرفرازى بتان چين و ماچين اسب‌بازى * دليران هريكى چون ماه‌پاره بر اسب بادپا هريك سواره * چه بر چرخ برين « 1 » فوج ستاره چه كردند آن جوانان را شماره * هزار آمد صد و هفتاد پاره « 2 » به هريك ديگرى داده نويدى * كه گويا گشت طالع صبح عيدى همه يكّه سواران و رشيدى * اگر رستم چنان گردان بديدى ز هيبت پشت دست خود گزيدى * تدارك كرد چون شاه يگانه به صد شادى برون « 3 » آمد ز خانه * نشست آن‌گه بر اسب خسروانه به اسباب [ و ] سپاه بىكرانه * به سوى شاه مردان شد روانه [ b 29 ] چه لشكر را تمامى در ره انداخت * به خورد و خواب يك ساعت نپرداخت به روز و شب به كوه و دشت مىتاخت * كه بعد از مدّتى در مكّه جا ساخت به پابوس شه مردان سرافراخت * بديد از رنگِ رخسار « 4 » [ و ] عبارت شه چين از شه دين صد بشارت * به خود گفتا همين باشد مروّت ( ! ) پس از تقديم آداب زيارت * چو ديد از سيّد كونين اشارت [ a 30 ] شه چين [ و ] وزير و جمله لشكر * چو گرديدند شاد از روى حيدر

--> ( 1 ) . چه برخ برين . ( 2 ) . شايد : باره . ( 3 ) . بيرون . ( 4 ) . رنگ و رخسار .