مؤلف مجهول
24
رستم نامه ( فارسى )
زبان لال است از تقرير حالش * خجل يوسف ز حُسن بىمثالش [ b 27 ] ملك عاجز ز ادراك جلالش * فلك عكسى ز خورشيد جمالش نيامد « 1 » در بيان وصف كمالش * فلك از بهر آن نام است قايم ملك در ذكر آن ماه است دايم * به علم و فضل آن شاه مكرّم خداوندِ خداوندان عالم * از آن عالم پر از فيض دمادم به ذكرش خلق عالم صبح تا شام * به فكرش انس و جنّ از خاص [ و ] از عام به امّيد عطاى او دد و دام * هزاران نام دارد آن نكونام على باشد ولى مشهور ايّام * سليمان را هراس از حشمت او خلايق را اميد رحمت او * بود گسترده خوان نعمت او مشرّف گر شوى در خدمت [ او ] * به كام دل رسى از همّت او جهان از غم اگر بهر تو تنگ است * اگر محبوب تو اندر فرنگ است [ a 28 ] اگر درمان دردت زير سنگ است * اگر كام تو در كام نهنگ است وگر صيد تو در چنگ پلنگ است * مكن زين بيش شاها ديده را تر مريز از اشك بر رخساره گوهر * كه از فضل خود آن ماه منوّر به هر جايى كه باشد بحر يا بر * به يك دم آورد پيشت برابر وزير صادق « 2 » و با عدل [ و ] دين جفت * ز اوصاف شه مردان چنين گفت غبار غم ز روى شاه چين رُفت * چه سلطان از وزير آن قصّه بشنفت بهسان گل ، رخش زين مژده بشكفت * پس آنگه گفت آن نيكو پسر را كه حاضر ساخت گنج سيم [ و ] زر را * گزيد از « 3 » لشكرش اهل نَقَر 95 را مهيّا كرد « 4 » اسباب سفر را * مسلّح ساخت ارباب هنر را طلب فرمود شه از هر كناره * جوانانى مثال ماهپاره [ b 28 ]
--> ( 1 ) . شايد : نيايد . ( 2 ) . وزير و صادق . ( 3 ) . او . ( 4 ) . كرده .