مؤلف مجهول
14
رستم نامه ( فارسى )
سپهدار ايران ز نو جان گرفت * ره كفر بگذاشت ايمان گرفت بياموخت آيين اركان دين * شد از همّت سيّد المرسلين بباليد « 1 » نور 301 و بكاهيد نار 302 * چه شد رستم از دوستان كبار چه شد پور زال از ره كفر دور * سيه گشت نار و ضيا يافت نور به شه گفت رستم كه اى شهريار * غلام تو شد رستم نامدار ز دوزخ به جنّت رساندى مرا * ز آتشپرستى رهاندى مرا كنون منّتى نِه تو بر جان من * كه روشن شود دين و ايمان من [ b 16 ] بگو نام خود تا كنم حِرز جان * كه بر من شده مردى تو عيان ولىّ خدا شير پروردگار * بفرمود با رستم نامدار منم شير دين « 2 » هيچكس سرّ من * نداند كسى گفتگو دم مزن نه افلاك بود و نه خاك و نه آب * كه كرده خدا نام من بو تراب 309 بسى پيش آدم « 3 » در اين كهنه دير * نمودم به كوه و در و دشت سير به همراه آدم در اين خاكدان * نهادم قدم اى جهانپهلوان منم مظهر جملهء كاينات * منم حاضر اندر ممات و حيات ز پيغمبران هركه آيد وجود * يد اللّه البتّه همراه بود خدا را پرستيدهام روز و شب * ملايك ز من كسب كردند ادب بود نام من بىحد و بىشمار * على خوان تو اى رستم نامدار [ a 17 ] و ليكن در ايّام آخر زمان * كه ظاهر شود ختم پيغمبران من آن روز ظاهر شوم در زمين * نماند كسى زنده از مشركين به فرمان پيغمبر پاكجان * زنم تيغ بر گردن مشركان تو چون دين پذيرفتى اى نامدار * شدى ز اهل ايمان برستى ز نار به رجعت تو را زنده سازد خدا * نگردى در آن روز از من جدا به دنيا و عقبى شوى كامران * بزرگى نمايى به هردو جهان كنون رو به صد عزّت و احترام * به نزد سليمان عليه السّلام تعجّب بماند و خدا را بخواند * كه خورشيد 323 رفته ستاره بماند
--> ( 1 ) . بناليد . ( 2 ) . اين . ( 3 ) . شايد : پيش از آدم .