مؤلف مجهول

13

رستم نامه ( فارسى )

كمرگاه رستم گرفت و ربود * بينداختش سوى چرخ كبود شد از ديده‌ها اين جهانش نهان * ز اعجاز شاهانشه انس و جان روايت كند رستم نامدار * چه شد تيره بر چشم او روزگار شنيدم ز بالا خروش ملك * كه در ذكر بودند به فوق فلك زمين و زمان پيش من تيره شد * جهان در جهان پيش من خيره شد بشستم ز جان دست بىجان شدم * ميان هوا زار و نالان شدم [ a 15 ] كه ديدم يكى گفت اى نامدار * چه خواهى از اين غم شوى رستگار ز بالا نمايى چه عزم نشيب * ز روى ادب نه « 1 » ز روى فريب رسى چون به نزديك آن شهسوار * بگو يا على تا شوى رستگار ز چرخت بگيرد امير كبير * بزن بوسه بر مقدم آن امير بياموز از وى تو آيين دين * كه باشد « 2 » به فردوس بالانشين چه بشنيدم اين نكته را من ز گوش * ز تن رفت جان و ز سر رفت هوش ز گردون نمودم چه عزم نشيب * دل و جانم از ترس شد بىنهيب ز لطف جناب جهان‌آفرين * چه نزديك گشتم به روى زمين بديدم ستاده همان شهسوار * خروشيدم و گفتم اى نامدار بزرگان كسى را كه بالا برند * به وى از ره قهر و كين ننگرند به چرخم رساندى مزن بر زمين * كه رسم بزرگان نباشد چنين [ b 15 ] اگر جسم من نقش بندد به خاك * شوم از براى تو اندوهناك 292 چه برداشتى بر زمينم مزن * مروّت بود شيوهء بو الحسن منم رستم اى پهلوان جهان * امان يا على الامان الامان چه بشنيد بر دست شير خدا * گرفتش چه مرغى ورا در هوا [ a 16 ] سبك بر زمين كوه را جاى داد * در لطف و احسان به رويش گشاد تهمتن به صد احترام و ادب * ببوسيد قدمهاى شاه عرب ( ! ) « 3 » ولىّ خدا گفت اى نامدار * به دين اندر آ تا شوى رستگار

--> ( 1 ) . « نى » وزن را كامل‌تر مىكند . ( 2 ) . شايد : باشى . ( 3 ) . مصراع ايراد وزنى دارد . شايد : ببوسيد اقدام شاه عرب .