محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
70
دستور الوزاره ( فارسى )
* 148 با سر گرفت ، بر مدرج « الفرار فى وقته ظفر » * 149 و منهج « ترك الفرص غصص » * 150 مسافت شاقّ در پيش گرفت و از راى روشن خود مصباح صواب فرا پيش راه هدايت داشت و به مفتاح شهامت و كفايت ، اقفال معضلات وقايع مىگشود تا « بعد اللّتيا و الّتى » * 151 خود را به شهر نيشابور افكند متنكّروار « 1 » در خانى رفت خانه را به اجرت در ببست و غريبوار سر به گريبان حيرت فرو برد ، در به روى خود فراز كرد « 2 » نظر بر شاهراه تقدير نهاد . ( مصراع ) « تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون » * 152 از ناگاه بر خان سنب اسبان شنيد ، از بيم بر هم لرزيد ، گفت مبادا كه طلبهء او غلبه آوردهاند . ( مصراع ) « فليس على ريب الزّمان معوّل » 153 . چون مخايل آن حال تفرّس كرد ، غلام پدر را ديد كه از در باز آمد . ( مصراع ) « و اضيق الامر ادناه الى الفرج » 154 خاتمهء آن محنت فاتحهء منحت « 3 » گشت ، اتّفاق آسمانى ، پدرش از اين واقعهها خبر يافته بود و غلام را با دو جنيبت و وجه نفقات و اسباب و اساود « 4 » ما يحتاج سفر به طلب او فرستاده و غلام متهيّى آن مىبود كه آن بقعه را معرّس « 5 » آسايش خود سازد . نظام او را آواز داد ، غلام چون در مناى منى و عرفات معرفت نظر بر كعبهء مقصود افكند احرام احترام ببست و زمين بندگى ببوسيد نظام به حمّام رفت ، شوخ نكبت برداشت لباس دولت بپوشيد شعر : كانّ الفتى لم يعر يوما اذا اكتسى * و لم يك صعلو كا اذا ما تموّلا * 155 از خان به خانه نقل كرد . اتّفاق نيكو او را دوستى بود كه در مكتب با هم « شريكى « 6 » عنان » بودند . « كزندين فى وعاء و سيفين فى غمد » * 156 پس آن شخص در انواع فضل و هنر به اقصى الغاية رسيده بود و به مدارج تمتّع برآمده و به معارج « من طلب العلم تكفّل اللّه برزقه » * 157 رسيده و به استادى الب ارسلان افتاده و به مرور ايّام ممكّن و موقّر و خواجهء ممالك او گشته نظام از آن حال آگاه شد بامداد به خدمت او شتافت از قضا او خود آن ساعت حليف الفراش « 7 » بود آن زيارت در پردهء عيادت پدر داد عهد « كانت تأتينا ايّام خديجة » * 158 ، و « انّ حسن العهد من الايمان »
--> ( 1 ) . متن : منكروار . متنكّروار : ناشناخته . ( 2 ) . متن : فرا كرد . ( 3 ) . منحت : عطا و دهش . ( 4 ) . اساود جمع اسوده جمع الجمع سواد : مالهاى بسيار ، اسباب . ( 5 ) . معرّس ( بر وزن منظّم ) : فرود آمدن گاه در آخر شب . ( منتهى الارب ) ( 6 ) . « شريكى عنان » : دو شريك در زمام يك اشتر . دو تن كه با هم به يك مركب مىنشستند . كنايه است از نهايت صميميّت و همواره با هم بودن . ( 7 ) . حليف الفراش : آنكه بر اثر بيمارى در بستر افتاده باشد . ( لغتنامه )