محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
71
دستور الوزاره ( فارسى )
* 159 تازه كرد و به قدوم نظام بغايت مستروح و مستأنس گشت « انّ المعارف فى اهل النّهى ذمم » * 160 از آن آشنايى بسى روشنايى روى نمود « لقاء الخليل شفاء - العليل » * 161 دل نوان و جان ناتوان او به طلعت مفرّح و لقاى دلگشاى نظام روائى « 1 » تازه يافت و كلمهاى چند از غم و شادى با هم بگفتند و به لطايف مجاورت و محاورت كربت و اندوه را از ساحت سينه برفتند پس نظام را به انواع انعام و عواطف اكرام نواختى تمام فرمود و التماس كرد كه هر روز توقّع آنست كه تجشّم فرمايى تا به ميامن انفاس تو مستروح مىباشم هلمّ جرّا « 2 » تا از خود نوميد گشت الب ارسلان به رسم عيادت و رعايت حق استادى به بالين خواجه آمد جناح اشبال « 3 » و حفاوت بر وى گسترد خواجه از سر نوميدى به وصيّت درآمد گفت : پوشيده نيست حقوق نعمتهاى وافر كه از نتايج يمن اصطناع و مقدّمات لطايف دولت روزافزون بدين بنده رسيده است و به كمال شفقت و صدق ديانت و خدمات پسنديده مقابل شده است امّا سرانجام عمر گرچه بسيار بپايد زوال است و عاقبت امور اگرچه به انواع سرور گذرد انتقال ، و در مسالك وجود ، راحت و محنت و طرب و تعب و حيات و وفات در يك سلك منتظم است در پى هر منحتى محنتى روى مىنمايد آغاز هر حياتى به انجام وفاتى منقضى مىگردد . ( شعر ) و كلّ امرىء يوما سيركب كارها * على النّعش اعناق العدى و الاقارب * 162 فى الجمله بقاى پادشاه عدلگستر باد كه مايهء مناجح و مصالح مسلمانانست . ( مصراع ) « سرمايه به جاى باد ، گر سود برفت » وقت كوچ رسيد و مرا در جهان هيچ وارث نيست اندوختهء عمر دراز آنچه وزر و و بال است با خود مىبرم و آنچه ملك و مال است به تو مىگذارم امّا قضاى حقوق اكيد و شفقت پدرانه باحث مرمّت ملك است و گرچه گفتهاند ( مصراع ) : « انّ الحصون الجبل ، لا مدر القرى » * 163 پوشيده نماند كه تحصين قلاع و بقاع و آيين عدّت و شوكت پادشاهى الّا به وزير باتدبير نباشد كه روايت است از غضنفر مظفّر حيدرحيّه در كرّم اللّه وجهه كه فرموده است « الظفر بالحزم ، و الحزم باجالة الرأى و الرأى بتحصين الاسرار » * 164 و اين نظام حسن دوست « 4 » پسنديدهء اين بنده است و به وفور دانش و كياست و شمول فهم و حذاقت
--> ( 1 ) . روا : منظر ، ديدار . ( منتهى الارب ) . ( 2 ) . هلمّ جرّا : بدينسان . ( 3 ) . جناح اشبال : بالهاى محبّت و پرورش . ( 4 ) . متن : دوستى .