محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
58
دستور الوزاره ( فارسى )
هرچه تمامتر تلقّى كرد ، گفت عجب از فضل خدا بود كه ما را ياد آوردى ، خود از به دو حال ، بنده خانه را مشرّف مىبايست كرد . ( شعر ) ما را حق نعمت تو يادست هنوز . چندان تملّق و تنوّق آغاز نهاد كه فضل بر غابر ايّام كه در مكامن مخادع « 1 » گذاشته بود دم ندم مىزد . به مبالغ تكلّف و تلطّف او را در وثاق برد ، جهت وثوق را در خانهء تاريك كرد و در ببست ، گفت مبادا كه همسايگان را از در و بام بر اين حال اطلاع افتد نعوذ باللّه من الجار الغاوى يستر المحاسن و ينشر المساوى * 69 و آن خسيس بىاصل ، خبث و فسادى كه در سرشت و سجيّت او مجبول « 2 » بود پيش گرفت و تمسّك به مطامع دنىّ و مطاعم وهىّ « 3 » كرد ، با خود گفت : هيهات كه بازكى چنين صيدى در قيد دولت آيد . ده هزار دينار مايهاى شگرف است و ضميمهء آن پايهاى بلند در مواقف ميمون . ( شعر ) ز پيوستن و صحبت يار بد * چنان دان كه زنگار گيرد خرد كه را گوهر آمد ز تخمى پليد * ز دنبه بر او خشكى آمد پديد * 70 فى الجمله آن بىآب ناكس خاك در چشم مروّت پاشيد و خرمن وفا را به آتش جفا بسوخت . با باد همعنان مىشتافت تا به دار الخلافه رسيد . حال عرضه داشت ، بر فور سوار و پياده چون دايره پيرامن نقطهء مطلوب در آمدند و فضل را دست بسته و سر و پاى برهنه مىدوانيدند تا به حضرت هارون * 71 پيش تختش بداشتند . با دلى به تير بلا خسته ، انواع بلاها به هم پيوسته ، خاك مذلّت بر او بيخته ، جامهء اميدش تار و پود بر هم گسيخته ، رخساره پر اشك حسرت ، و باطن پر از قلق [ و ] ضجرت ، و هرچه اسباب غم بود هيچ در نمىبايست . با خود گفت : ( شعر ) ارى خلل الرّماد و ميض جمر * سيوشك ان يكون له ضرام * 72 آه دردا كه رشته يكتا شد * همه اسباب غم مهيّا شد رشيد چون فضل را بر آن حال مشاهدت كرد با دلى پر درد و رخسارهء زرد ، ديدهء نمناك و سينهء غمناك ، از سرير سرور به زير آمد ، بساط منقّش « 4 » در شكست ، روى بر خاك نهاد ، مناجاتى با تضرّع و تخشّع مىكرد . فضل با خود گفت سبحان اللّه ، تا من كيم كه بر گرفتن من اينهمه شكر مىگزارند . ( شعر )
--> ( 1 ) . مخادع جمع مخدع : نهانگاه . ( 2 ) . مجبول : سرشته ، فطرى . ( 3 ) . وهىّ : سست ، ريزان . ( 4 ) . چنين است در متن ؟