محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني

59

دستور الوزاره ( فارسى )

شمشير كشيدنت چه حاجت * كاين پشه نه آخر اژدهايىست و نيز در سرّ خدا را مىخواند . گفت الهى در اين وقت نوميدى از زرّادخانهء « الا له الخلق و الامر » * 73 جوشنى تمام بالا از صبر روزى كن كه تير باران بلا و شكنجهء عنا را تلقّى توان كرد و ضربات نكبات را طاقت بتوان داشت . تا آنگه كه هارون بعد از مناجات به تخت باز نشست ، فضل را مىگويد : هان اى كافر نعمت آن نخوت و نهمت كجا شد ؟ ( شعر ) بال طربت شكسته بينم * شور و شغبت « 1 » نشسته بينم فضل به زبان شكسته بسته گفت : بنده كه از پس جان نگه مىكند ، چه گويد ؟ حال الجريض دون القريض * 74 ( شعر ) خواهم كه در اين گناهكارى * سيماب شوم ز شرمسارى امّا با اينهمه طمع از جان نبريدم . ( شعر ) من مىگذرم تو در امان باش * غم كشت مرا تو شادمان باش رشيد گفت مرا در دل آمده است كه ترا آزاد كنم و اين جرم بدين عظمى درگذارم . پس بفرمود كه دست فضل بگشايند كه اهتمام بر اتمام مصالح او مقصور گشت به فيض فضايل مغمور خواهد بود . « و اهون ما تخاف لا يكون » * 75 آن گرد نوايب به آستين عاطفت از عطاف او بپوشاند « 2 » ، او را به حمّام فرستاد ، پس خلعتى گرانمايه در وى پوشانيدند و با آن طراز اعزاز به خدمت آوردند و در منصب جلال نشاندند دوات وزارت * 76 فرمود تا پيشش نهادند ( شعر ) و للنّجم من بعد الرجوع استقامة * و للشّمس من بعد الغروب طلوع * 77 پس بعد از اختصاص قربت و وفور حرمت به استكشاف ودايع اسرار در آمد و به مفاوضهء لطيف و مخاطبهء انيس مىپرسيد كه تا غايت وقت كجا بودى ؟ و نهال يگانگى و اتّحاد در چمن و داد و مغرس صفاى كه مىنشاختى « 3 » ؟ فضل زمين بوسه داد گفت اى امير المؤمنين چو بنده را آزاد كردى از ذكر آن نيز كه دربارهء بنده به وسايل و كيد « 4 » و شوافع مهيد « 5 » عنايتى يا حمايتى فرموده‌اند آزاد باش . گفت نى در خاطر خطير ما چنين مىآيد كه با هركس كه دست منّت انعامى بر تو داد عايدهء اكرامى فرمايم . فضل

--> ( 1 ) . شغب : ( به فتح ش و غ ) : فتنه ، آشوب ، غوغا . ( 2 ) . بپوشاند : بيفشاند . متن : بپوشاند . ( 3 ) . نشناختن : نشاندن . متن : مىشناختى . ( 4 ) . وكيد : استوار ، شديد ، موثّق . ( 5 ) . مهيد : ؟ ظاهرا در معنى ممهّد ( آماده ) به كار رفته .