محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
55
دستور الوزاره ( فارسى )
( شعر ) سيم ارچه سلاح خوب و زشتى است * لنگر شكن هزار كشتى است مادر اين وصيّتها فرزند را مىكرد ، از عجايب آسمانى فضل را عطسه فراز آمد كه حالى در محلّ تشميت نبود امّا به شماتت نزديك گشت * 54 . جوان مادر را گفت : آن كيست در اين خانه ؟ گفت جان مادر ، خواهرزادهايست از آن من كه ديرهاست تا به كربت غربت گرفتار بود به محقّرى بازمانده كه زيور نام و ننگ « 1 » سازد و قراضهاى كه در عرض عراضهء « 2 » خويشان نهد . ( شعر ) فأوبة مشتاق به غير دراهم * إلى أهله من أعظم الحدثان * 55 چو آن صيد آرزو در قيد مرام آورد بر مركب مراد باز مىگشت ، دزدان با او دو چهار زدند « 3 » خايب و خاسر . بامداد از درم باز آمد با موى كاليده « 4 » و اندامى به ناخن نوائب خراشيده ، ژندهاى در بر ، كهنهاى بر سر ، تن جامه نيز بر او نمانده است كه ميان مردم را بشايد . جوان گفت اكنون به خدمتش روم « حقّ للقادم ان يزار » * 56 بگزارم از عهدهء « بلّوا ارحامكم ولو بالسّلام » * 57 بيرون آيم . گفت جان مادر او خود از فرط حيا آن كريچه « 5 » را سترپوش خود ساخت ، اگر ضرورت است شكرانهء آن را كه از آن عثره « 6 » انتعاشى بر وجه سلامت يافتى و سعايتى كه سبب خرابى « الآدمىّ بنيان اللّه » * 58 بوده بر زبان شما نرفت اين دو گوشوار من بستان و از بهر اين مسافر غيبى تن جامهاى ترتيب ده تا اين خير هم بر دست تو رود . بدين علّت فرزند را به در فرستاد و خود پيش فضل آمد گفت حادثه اينست كه ديدى و شنيدى ، ما در امانت ذمّت خيانت نكرديم به ترك ده هزار دينار گفتيم و به دست فرزند كه از جاى بيامده است از جاى نرفتيم ، اينك هشت گوشوار ديگر مانده است بستان و پيش از آن كه فرزند من بازآيد و دست به شاخى از ديوانگى يازد « فالشّباب شعبة من الجنون » * 59 و دين به زر بفروشد همين لحظه از اين واقعهء محظوره * 60 طلب گريزگاهى كن ، پيش از آنكه لشكر سياهى تاختن آرد به روشنايى مفرّى جوى « فالدّهر فرص و الّا فغصص » * 61 و آن گوشوار ديگر كه مانده بود به وى داد گفت اگر جايى درمانى به خرج كن و ما دعا به بدرقه
--> ( 1 ) . متن : نيك . ( 2 ) . عراضه ( به ضمّ ) : ره آورد . ( 3 ) . دو چهار زدن : پيش بازآمدن ، ملاقات كردن ، برخوردن . ( 4 ) . كاليده : آشفته ، گرد و خاك نشسته . ( 5 ) . كريچه : خانه كوچك ، پستو . ( 6 ) . عثره : لغزش .