محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
56
دستور الوزاره ( فارسى )
بر پى روان مىداريم . فضل آن گوشوار بستد و آن وصيّت چو حلقه در گوش كرد ، از آن جايگاه به در رفت « ففررت منكم لمّا خفتكم » * 62 برخواند . در طلب جايى منيع تكاپوى مىكرد تا آن وقت كه طاقت رفتن سپرى شد . در كوچهاى رفت ، بر در سرايى دكانى بسته ديد ، آسايش را آنجا نشست ، با غصّههاى تو بر تو ، امواج محن متلاطم ، افواج فتن متفاقم « 1 » ، پشت اميدها شكسته ، ستون محنت ساخته و زير وى برنهاده كه تا كار به كجا رسد . ( شعر ) آن كس كه در اين دهش مقام است * آسوده دلى بر او حرام است از سيل چو كوه سر مگردان * سيلى خور و روى برمگردان اتّفاق ، خادمهاى از آن خانه بيرون آمد ، خاك پارهاى داشت ، به در انداخت در ناصيهء فضل آن پريشانيها توسّم « 2 » كرد ، در خانه رفت . مخدومه را مىگويد كه مردى بر در سراى ما نشسته است كه آثار نجابت محتد و گوهر پاك از ديباچهء او تفرّس مىتوان كرد و چنان پيداست كه از خصمى بىباك محترز است و بر سحنهء « 3 » وى بيرون از آب طراوت كه برفته است تاب « 4 » گرسنگى پيداست . فرمود كه او را در دهليزخانه آور ، بر دكان اندرونى نشان ، و طعامى ببر تا تناول كند ، بالشى بده تا ساعتى آسايش دهد . چون شب بساط ظلام بگسترد در پردهء تاريكى به مأمن خود بازگردد فاللّيل أخفى للويل * 63 خادمه اين جمله به امضا رسانيد . چندانكه فضل را سر به بالين نرسيده بود و هنوز بادام چشمش با شكر خواب برطبق آسايش نريخته بودند كه آشوبى برآمد . از جملهء غرايب بدايع ، اين خانه از آن شيرويه حاجب * 64 بود و شش ماه تمام برآمده تا در خراسان به طلب فضل مىگشت . غصّهها كشيده و شربتهاى كربت غربت چشيده ، آن لحظه بر مركب نوميدى روى به وطن آورده . چون پاى در خانه بنهاد ، شخصى را ديد بر دكان دهليز خفته به آستين احتراز روى خود پوشيده ، غمام اكمام * 65 از افق رخسار او فراتر بود . خورشيد مقصودش روى نمود ، گفت : سبحان اللّه انا أطلبك باقصى خراسان و انت نائم فى دهليز بيتى ! فضل مسكين را خود در غرقاب إشتدّى أزمة تنفرجى * 66 جان به لب رسيده بود . در حال لشكر هموم اطراف
--> ( 1 ) . متفاقم : كار بزرگ و عظيم و شديد . ( 2 ) . توسّم : به فراست دريافتن ، به علامت چيزى پىبردن . ( 3 ) . سحنه ( به فتح ) : شكل و روى و صورت مردم . ( 4 ) . تاب : افروختگى ، فشار ، غم و رنج .