محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني

48

دستور الوزاره ( فارسى )

و يك معنى ديگر در حق قلم كه سايس ديوان مملكت و پيشگوى مسند فتوى و شريعت است فرموده است : « ما رأيت باكيا احسن تبسّما من القلم » * 26 انصاف ، خصايل فضايل ايشان كه قلم از تحرير و سخن از تقرير آن عاجز و قاصرند ، مستوفى چگونه توان گفت ؟ نمى از يمى ، قطره‌اى از دريايى ، ذرّه‌اى از هوايى ، گلى از چمنى ، عقيقى از يمنى . ايراد رفت كه اين مختصر بيش از اين قدر برنتابد . فى الجمله از اين قصّه حصّه‌اى از سعادت خود بربايد داشت و معلوم كردن كه با اينهمه مآثر و مفاخر و فضل و فضايل از ايشان الّا اين محاسن آثار ، مشهور نماند كه طراوت آن « 1 » چرخ غدّار از صحيفهء روزگار نتواند سترد و اختلاف ليل و نهار عقود نظم آن يادداشت واهى نتواند كرد . على التحقيق ادّخار مثوبات و اكتساب احدوثات و تخليد نام نيكو به آرزو برنيايد و اين مناقب بىتحمّل متاعب نتوان يافت . ( شعر ) از گهر قانعى بدانك كسى * برد پيش تو نام دريابار كعبه كى بينى ار شتر نشود * سودهء « 2 » تشنگى و زار و نزار فصل - فى فضل طائفة من كبار الوزراء و غرر معانى كلماتهم الّتى أضحت كانفاس المجامر و تعطّرت فى زلازل الفاظ اصبحت على افق الفضل كالنجوم الزواهر . منهم فضل بن سهل ، « 3 » ذو الرياستين لقب داشت ، وزير مأمون بود و بر اسرار ممالك به غايت امين ، در گوهر پاك و حسب عالى و هنر وافر ، از اكفاء عهد خويش مستثنا ، و بر اقران زمان خود سابق و فايق آمده ، راى ثاقب او بر اشاعت معدلت و اذاعت « 4 » مكرمت بر رعايا متوفّر ، و از تيقّظ او در ابواب عدل كه فتح الباب مسلمانى و تقوى است اين فتوى بس است كه وقتى نمّامى بد كيش و ساعى مفتعل در قصّه‌اى كه به دو عرض داشت غمزى در پردهء رمزى مدرج كرد . فضل بر آن فصل اين توقيع فرمود كه : قد سمعنا ما كره اللّه فانصرف رحمك اللّه * 27 . و وقتى شخصى دگر از عمّال املاك ، قصّه‌اى بر او نبشت و در آن صفت نقاء « 5 »

--> ( 1 ) . متن : از . ( 2 ) . سوده : فرسوده ، كهنه شده . ( 3 ) . اين فصل در فضيلت گروهى از وزيران بزرگ و معانى ارجمند سخنان ايشانست كه چون بوى خوش آتشدان و عود سوز است و از زير و بم الفاظ عطرپاشى مىكنند و اين سخنان همچون ستارگان درخشان آسمان روشنايى مىپاشند . يكى از اين وزيران ، فضل بن سهل است . ( 4 ) . اذاعت : فاش كردن ، آشكار نمودن . ( 5 ) . نقاء جيب : پاكيزگى گريبان ، پاكدامنى .