محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
39
دستور الوزاره ( فارسى )
متعالى است . ( شعر ) اى پادشاه ، تخت وزارت جناب تست * كامروز قبلهء علما و افاضل است و حرف اقبال و نكتهء جلال آنست كه وفود كبار سفرا كه به دار الملك خطّهء فارس - حماها اللّه به مكان سائسها - به خدمت ملك الوزراء مىرسند و به حضرت علياى او اين زيب و رونق مطالعت مىكنند و در آن حلبهء « 1 » مناظره و جلبهء « 2 » مناضلهء بر مراسم تنصيص و تقسيم ، مراتب تخصيص و تعميم مىيابند هركه به وجود قرّة العين « علم - الرّجل ولده المخلّد » * 52 مستظهر است و در تحرير « ما العلم الّا ما حواه الصّدر » * 53 تقرير استدلال به مصاعد استقلال رساند محسود و مغبوط اقران گردد وگر در آن مناضله او را سهمى « 3 » علمى در كنانهء « 4 » العلم ما وعيت لا ما اوعيت * 54 نباشد از بيم خذلان در مهبط قصور اختلال بر دركات خسف قارون * 55 بس حسدهاى دلسوز كه آن بيچارهء جاهل برد ، فى الجمله اين مايهء بلند و پايهء ارجمند كه سبب صيت ساير اين عدل آباد است مستدام باد . الخصلة السابعة فى فرط إشباله على اشبال اولاده و افلاذ أكباده و انّما حضن - الوالد « 5 » « و الشبل فى المخبر مثل الاسد » * 56 ( شعر ) و لم ار قبله شبلى هزبر * كشبليه و لا مهرى رهان * 57 اين فصل در فضل اليد « 6 » اين سرور پايهء جلال است در انواع تربيت و إشبال اين منابع فضل و افضال نظام ملك سيادت و قوام ملك سعادت ، و بذل المجهود « 7 » او تا اين نيّرين افق معالى در حجر عاطفت و ظلّ عنايت موفّق گردند و به حسن نظر و اهتمام او محقق باشند و خود آثار طيب محتد « 8 » و ذكاء مولد بر ميامن ناصيه و صفحات مصالح و غرر مناجح هريك ظاهر و باهر است و چشم وجود به تصفّح مآثر آن انوار بصاير ، روشن ، و خارستان « الدّنيا دار بليّة » * 58 به وجود ايشان گلشن و اين شرف منتسب به معالى مكتسب مؤيّد و مقيّد . ( شعر ) عِرق فضل و سُلالهء شرفش * از صدور و ائمّه و وزراست همه كس داند آنكه خانهء او * خانهء ملك و علم و عدل و قضاست
--> ( 1 ) . حلبه : مسابقهء اسبدوانى ، دستهء اسبان . ( 2 ) . جلبه : غوغا و آوازها . ( 3 ) . سهم : تير . ( 4 ) . كنانه : تيردان . ( 5 ) . خوى هفتم مربوط است به مهرورزى او به فرزندان و شير بچگان و جگرگوشههاى خود ، و دامن پدر . . . ( ظاهر اينجا چيزى افتاده است . ) ( 6 ) . فضل اليد : احسان . ( 7 ) . بذل المجهود : نهايت كوشش . ( 8 ) . محتد : اصل و نسب ، طبع .