محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
23
دستور الوزاره ( فارسى )
لو انّ على الافلاك ما فى قلوبنا * تهافتت الافلاك من كل جانب * 7 انصاف ، شربت غمها بىتجرّع مىرفت كه ياد آن باد « 1 » حيات مىنشاند و سوز آن خاك در چشم آتش دوزخ مىانداخت ، مرغ جان در تنگناى قفس قالب ، ستوه آمده و بدين ابيات مترنّم شده : ( شعر ) كى بود كاين زمانه برخيزد * ميوهء اختران فرو ريزد قبّهء چرخ در جهان شكند * نفس صبح در دهان شكند از صفا همچو آب دل تُنُكم * وز جفا همچو باد سرسبكم من چه بد كردهام به كس يا رب * كه چنين ماندهام به رنج و تعب واى من ! كِم دلِ نشستن نيست * آه ! كِم نيز برگ رفتن نيست القصّه بدين حالت در انده آشيان الدّنيا دار محنة * 8 سر بر زانوى غم نهاده بودم و در گرداب تفكّر مستغرق گشته ، كشتى صبر را لنگر گسسته و بادبان شكسته با خود [ مىگفتم ] : ( شعر ) برآى از كوه صبر اى صبح اوميد * دلم را چشم روشن كن به خورشيد ز سر بيرون كن اى طالع گرانى * بساز اى بخت با من ار توانى جگر در تاب و دل بر موج خونست * گر آرى رحمتى وقتش كنونست فى الجمله ، سبحهء نياز به زبان راز مىگردانيدم . ( شعر ) در آن حضرت كه اين تسبيح خوانند * زبان بىزبانان نيك دانند ناگاه مرغ رميدهء دولت بادام آمد ، به طالع سعد فرالب بام آمد ، جملهء خانه از پرتو طلوع او روشن گشت ، آن خارستان بليّت به وجود او گلشن شد . ( شعر ) گفتم اى به ز گنج باد آورد « 2 » * از بهشتت كدام باد آورد دل ز تو برگ و ، جان نوا بيند * خُنك آن كس كه او ترا بيند الحق در دلدارى آمد ، گفت باز اين چه پريشانيهاست ؟ دريغ آن رنجهاى بيهوده كه بر انواع هنر ديدى ، آن سرمهء سواد شب كه به ميل تحصيل تا سحر در چشم سهر « 3 » مىكشيدى ، آخر فلك دولابى اينهمه بىآبى با تو از چه روى مىكند ؟ مع الحديث سر صندوق واقعه بگشاى از شعبده بازيهاى زمانهء بلعجب لختى باز نماى .
--> ( 1 ) . باد : شكوه ، ابّهت . ( 2 ) . گنج باد آورد : گنجى كه بىرنج و زحمت به دست آيد ، و نام گنج دوم است از هشت گنج خسرو پرويز . ( 3 ) . سهر : بيدار ماندن به شب .