محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
24
دستور الوزاره ( فارسى )
گفتم اين حلواى بلوا به غايت گلوگير است ، اين قطايف « 1 » از بيرون سوى لطايف است امّا از اندرون جمله سير است . لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ * 9 . ( شعر ) درد دلم بسىست كسى نيست دستيار * غم هست صد هزار و يكى نيست غمگسار آزردهام ز زخم تو اى دهر مرهمى * و افكندهام ز دست تو اى چرخ رحمت آر دانش اگرچه نزد تو جرم است عفو كن * وين فضل اگرچه پيش تو خونى است درگذار گفت با اينهمه اضاعت بضاعت عمر كه از ذخاير مواهب ايزدى و نفايس اعلاق « 2 » مضنون « 3 » است در معضلات نوائب و مشكلات حوادث صرف كردن ، از عقل دور افتد ، از اين بيت الاحزان فراتر آى و كامى برگير . ( مصراع ) در مردم مردم رس و نامى برگير . وقت آمد كه غمام غموم از دلت منجلى گردد ، زنگ هموم از سطح آئينهء خاطرت زدوده شود . مع كلّ ترحة فرحة * 10 در عهد همايون دستور جهان كه قانون شفاى غمگنان است و مربّى اهل معنى و مراعى كافّهء خلايق ، نهال اقبال اهل هنر كه از باد دمسرد خزان و زمهرير گران سايهء دى در ذبول « 4 » حرمان خشك مانده بود ، از زهاب چشمهء سعادت اين عندليب چمن وزارت با برگ و نوا شده است ، عروس فضل در گلشن عدل او به صد دهان در روى حسن القبول مىخندد ، بلبل معانى بر اغصان اين دولت به هزار دستان مترنّم است ، گمگشتگان باديهء خمول و منقطعان مهالك حيرت از مشارع فضل و منابع عدل او ريّان « 5 » و سيراب . ( شعر ) جهان بخش آن وزير هفت كشور * كه دين و دولت از وى شد مظفّر در آن بخشش كه رحمت عام كردند * دو صاحب را محمّد نام كردند يكى ختم رسالت گشته ذاتش * يكى ختم وزارت در حياتش گفتم اكنون سبب وسيلت به خدمت او و پيشكش عالى حضرتش كه آرم چه
--> ( 1 ) . قطايف : لوزينه ، نوعى حلوا . ( 2 ) . اعلاق : جمع علق ( به كسر ع و سكون ل ) : گران مايه . ( 3 ) . مضنون : مخفف « مضنون به » : چيزى نفيس كه مورد بخل قرار گيرد . ( 4 ) . ذبول : پژمردگى . ( 5 ) . ربّان : شاداب ، تر و تازه .