ميرزا مهدى نواب طهرانى
71
دستور الأعقاب ( فارسى )
هنگام سوارى كرّنا بكشيدى ، بر جنيبت خويش گوى طلا بيفكندى . به وقت ضرورت ده هزار مرد بر نشاندى ، تا حوالى بصره را به كمال استيلا و استقلال حكم راندى به دست آورد . * * * [ پس از استعفاى از سرحدّ عراق عرب به حكمگزارى . . . ] پس از استعفاى از سرحدّ عراق عرب به حكمگزارى و ملكدارى دار السلطنه اصفهان و خطّهء بختيارى و عربستان سرافراز آمد . علما و مجتهدين و ائمّهء جماعت معمورهء ايران عموما و دار السلطنهء اصفهان خصوصا به واسطهء دينپرورى و عدالتگسترى شاه بهشت جايگاه استقلال و اقتدار به غايت داشتند . به مراعاتى كه از روى سادهدلى از اشرار مىنمودند الواط و اجامره و اوباش در آن ملك كه بزرگ شهر ايران است چنان كه گفتهاند : اصفهان نيمه جهان گفتند * نيمى از وصف اصفهان گفتند دراز دستى يافتند ، بر اشراف و اعاظم استيلا جستند ، به نوعى كه احدى مالك نفوس و فروج و صاحب مال و منال خود نبودند . هنوز كامى از آن رياست و جامى از مدام الملك نيافته و نياشاميده ، به ناكام قهرا معزول و مخذول به محل سلطنت و دربار خلافت بازگشتند . حضرتش در زمانى كم و روزى مختصر به تدابير صافى و رأى وافى عرصهء آن ملك را به مخايل امنيّت و امان مرتب و صفحهء آن ديار را به محاسن عدل و آسايش موّشح داشت . آن همه بىاعتدالى و آن غايت ناهموارى را كفايت نمود :