ميرزا مهدى نواب طهرانى
72
دستور الأعقاب ( فارسى )
اسعد لدنيا « 1 » قد نظمت امورها * و سدّدتها بالرفق اىّ سداد و رعيتها اصلحتها بتألّف * و تعطّف من بعد طول فساد از غصّه خون گرفت چو مى ظلم را جگر * از خنده بازماند چو گل عدل را دهان چنان كه روزى چند ارباب حرف و اصحاب كسب و بازرگانان و سكان شهر از پاس محلات و حفظ خانات و ضبط دروب ممنوع آمدند . حبّهاى در آن محوّطه كه دوازده فرسخ باروى آن تحديد رفته بود از ميان نرفت [ چنان كه يكى از مخاديم در طى مديحه از او اشارت نموده « 2 » ] به مصدوق عليكم بالاوطان حيث يعد لا سلطان ، جهانيان از اطراف روى توّطن و خاطر توقّف بدان ديار نهادند . به اندك وقتى آنقدر خرابى كه به علت آن بىحسابى بدان شهر روى داده بود تدارك شايسته يافت . آبادانى به سر حدّ كمال آمد خلايق آسوده و مرفّه الحال گشتند . زبان ايّام به اين كلام مترنّم : تزوّد من الايّام خيرا فانّه * اذا ما مضى يوم فليس بعآئد بلى : از آن پر هنر بىهنر چون بود * كه آموزگارش فريدون بود اگر مراتب كفايات او را تفصيل خواهد به درازا آيد . با اين همه
--> ( 1 ) . در نسخهها به صورت بالاست ليكن قاعدتا بايد اينگونه باشد : « اسعد به دنيا » . ( 2 ) . عبارت داخل پرانتز در « م » نيست .