ميرزا مهدى نواب طهرانى

62

دستور الأعقاب ( فارسى )

براند و اين شعر سعدى بخواند : قاضى چو به رشوت بخورد پنج خيار * ثابت كند از بهر تو صد « 1 » خربزه‌زار * * * [ دبيرى مالى خطير از ديوان ببرد و رشوتى شايسته بفرستاد . . . ] محاسبى را به ضبط حساب كرمان و نيمروز و انضباط آن عرصهء مسرت اندوز مقرر داشتند . برفت و وجوه ديوانى جمع آورد . حرف خرجى كه به هيچ حساب در نيامدى بساخت . به دار الخلافه بيامد . هادم الانجاب را چون بديد نماز آورد و سجود كرد و بگفت حمد خدائى را كه مميّز و مصدّق شخصى را متمكّن و مختار خواسته كه آشكار و نهان پيدا و پنهان در نظر حق بينش يكسان است . اگر مباشرين حساب به عدم احتساب خواهند يا سخنى رانند نتوانند . اين بگفت و فرد مجعول برآورد و خواندن گرفت . محاسبى به ردّش برآمد . هادم الانجاب ردّه‌اش گفت كه ندانى كه بر من اشتباه نشايد و كذب نبايد ، زيرا كه ناگفته مىدانم و ننوشته « 2 » مىخوانم . به غمزه مسئله‌آموز صد مدّرس شد . ديگرى را زهرهء اعراض و اعتراض نيايد . به اين بهانه و ريشخند ابلهانه حاصل يك مملكت ببرد و بخورد . * * *

--> ( 1 ) . نسخه ح : ده ( 2 ) . نسخه ح : ناخوانده