ميرزا مهدى نواب طهرانى
63
دستور الأعقاب ( فارسى )
[ اعالى عمّال و افاضل فضلاى فارس به دفع . . . ] اعالى عمّال و افاضل فضلاى فارس به دفع [ ايذا و ازالهء امارت ناسزاى « 1 » ] ميرزا نبى خان به درگاه پادشاه جمشيد جاه ديرگاهى بماندند ، به نوعى كه ساز و برگ را ترك گفتند و بر سامان و زندگانى نداى مرگ . روزى به اجماع به سراى اخسّ بهائم و سباع به استخلاص خويش و آسايش منعم و درويش آن ملك درآمدند . چون ايشان را بديد عربده آغازيد و شطط بنياد نهاد ، كه مرا توانائى و تحمل ملاوطهء اين همه مردم نباشد . مخدّره سلطنت كه مرا مضاجع است انجام اين خدمت به او راجع است زيرا كه به غايت طالب است و به شدّت توانا كه رخش مىبايد تن رستم كشد . علما و سادات ، اشراف و اخيار را از اين فضيحت سخن خجلت حاصل آمد . العود احمدگويان رجعت نمودند . * * * [ در فساد نيّت و خبث عقيدت به غايتى با جرأت و بىمبالات . . . ] در فساد نيّت و خبث عقيدت به غايتى با جرأت و بىمبالات است كه مرسومات شرع مطّهر را بالكلّيه متروك و موقوف داشته ، احكام دينيّه را به مقتضاى آراى نفس و هواى خود جارى خواهد ، چنان كه گويد اصل در متصرفات غصب است تا متصرف ثابت كند حقيّت تصرف « 2 » خود را . مجتهدين اعلام و فقهاى عظام كه : العلماء
--> ( 1 ) . اين عبارت در نسخه ح نيست . ( 2 ) . اين كلمه در « م » نيست .