ميرزا مهدى نواب طهرانى

60

دستور الأعقاب ( فارسى )

[ مهاجرى زنى جوان از مرد سالخورده كه طفلان . . . ] مهاجرى زنى جوان از مرد سالخورده كه طفلان خردسالش بود در پرده فضاحت نگاهداشت . ستمديده اطفالى كه از فراق مادر خاك اشتياق بر سر داشتند به خانهء از خدا بيگانه گرد آورد و تظلم نمود كه فلان از اهل ايروان خانهء عصمت مرا ويران داشته است . اين مشت رضايع را ضايع و مهمل بگذاشته . اغماض نموده با تكبّر و نخوت « 1 » بگذشت . متظلّم فغان برآورد و اعاده عرض نمود . دشنامش داد و به راندنش حكم نمود كه سالى چند ترا كفايت حاجت كرد ، چندى هم ديگرى را باشد كه هركسى پنج روزه نوبت اوست . * * * [ فاجرى از مهاجر سكرانا به مسلم مردى توسن بتاخت . . . ] فاجرى از مهاجر سكرانا به مسلم مردى توسن بتاخت . مسكين مسلم پايمال سمّ ستور گشت . خون خواهانش به شاه مسلمين پناه داد بردند و داد خواستند . از حضرت خلافت به حكم كلّى دادخواهى به هادم الانجاب حوالت رفت . چون بشنيد برآشفت كه قتل مردى قاعد بر دست مهاجر مجاهد عالما و عامدا محكوم بر جنايت و مسبوق بر خيانت نباشد ، كه فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً « 2 » چه در حال « 3 » مستى و خطا كه در شرع شريف هريك را حكمى جداست . مخطى را جنايتى مقرّر است و مست را حكمى

--> ( 1 ) . نسخه ح : تبختر . ( 2 ) . سورهء نساء آيه 95 . ( 3 ) . در نسخه ح : چه حالت مستى .