ميرزا مهدى نواب طهرانى
36
دستور الأعقاب ( فارسى )
مالك دفاين و صاحب خزاينند . با اينكه پادشاه جوان كه حاصل دريا و كان در نظر همّتش بىنام و نشان است به رعايت ذوى الارحام و پاس حرمت جدّ بهشت مقام خود و مزاحم اعمام و عمّات و متعرض مباشرين بيوتات و عمّال خزاين خارج و داخل كه هريك دولتى در كمال مجد و شوكت بودند نگرديد ، از به دو قانون سلطنت و جهاندارى پادشاهى به اين كثرت اولاد و احفاد و با اين زيب و زينت و شكوه نشان ندادهاند ، آنان به تصور قواعد كليّه و به رسم سلاطين گذشته كه در استيفاى مال و استيصال رجال ابقا نداشتند اثاث و اوانى درر و لآلى متين و جواهر ثمين كه هر قطعه نخبه و نقاوهء كان و حاصل سلاطين جهان بود به قيمت شبه و رخام فروختند . بسا بينوايان گمنام كه به يك بيع كوس دولت بر بام رفعت كوفتند ، حاصل زندگانى به زمان زندگى خود « 1 » و احفاد را اندوختند . يكى از خادمان خرم كه به غايت محترم بود و با اين ضعيف مربوط بود مرا حكايت نمود كه ما پنداشتيم شاهنشاه جهان پناه همچنانكه مركوز طبع انسان خاصه سلاطين عظام و پادشاهان و الا مقام كه جمع مال و رعايت حزم و دورانديشى و مآل از لوازم فطرت و خصايص ايشان است به رنج و ايذا و شكنج آنچه در تصرف ماست كه نفس الامر حق پادشاه است خواهد خواست . به اين خيال باطل كه انديشه بد حاصل بود اندوخته ساليان را كه به دولت آن بزرگ پادشاه فراهم داشتيم پراكنده و هباء منثورا ساختيم . من جمله طلا و نقره را به كيل كاه و جو داديم ، ياقوت و لعل را به قيمت آبگينه و سفال
--> ( 1 ) . در م : زندگانى خود احفاد .