ميرزا مهدى نواب طهرانى

37

دستور الأعقاب ( فارسى )

فروختيم ، زيرا كه هيچ‌يك را نخريده بوديم كه حق قيمت آن را بدانيم . در غير عزّت با خلايق محشور نبوديم كه از كيد و شيد ايشان آگاه باشيم . راست شنو را چه خبر از دروغ . و اين دقيقه را كه و لكّل دولة رجال ، مواظبت بايد . بداند كه هردولتى را رجالى است و قاعده و قانون و مقالى ، شخص طالب مناصب و مقام و خواهان مواجب و مرسوم و اقطاع و انعام بايد تخليه كند طريقه و سليقه خود را تأسّى كند و تشبّه جويد به وضع رجال دولت و الناس على دين ملوكهم : كه رعيت دين شه دارند و بس * اين‌چنين فرمود سلطان عبس « 1 » شه يكى جانست لشكر پر ازو * روح چون آبست اين اجسام جو تا ارتباط و امتزاج حاصل آيد : من به كمند آور درم او به مراد خويشتن * او نرود به طبع من ، من بروم به خوى او برخى از پروردگان نعمت و برآمده‌گان دولت خاقان خلد مكان كه وضع و محاذات آن زمان را طبيعت ثانى قواعد و مراسم آن عهد را سبع المثانى « 2 » پنداشتند ، با وفور رعايت شاهنشاهى از خدمت كناره جستند و ترك نعمت گفتند . به اندك زمانى از زندگى و زندگانى ايشان نشانى نماند و از مجد و رفعت و بزرگى علامتى ، مع كلّ فرحة ترحة ، اليوم عيش و غدا جيش اشخاص چند كه خدمت جاروب خانه پادشاه را در حوصلهء تصور نداشتند و راه به چاكران جزء سلطان را در

--> ( 1 ) . سلطان عبس اشاره است به پيامبر ( ص ) كه خداوند در قرآن مجيد با تعبير « عبس و تولّى » از او ياد مىكند . ( 2 ) . اين تعبير برگرفته از آيهء 87 سورهء حجر است .