مولانا محمد بن احمد بيغمى
مقدمه 9
داراب نامه ( فارسى )
« روان » تركيه بشمارهء 1517 كه دوست فاضلم آقاى مجتبى مينوى استاد دانشگاه تهران هنگامى كه از طرف دانشگاه تهران سرگرم انتخاب و فيلمبردارى از نسخ نادر كتابخانهاى تركيه بود به اين نسخهء پربها دست يافت و از آن ميكرو فيلمى تهيه كرد تا در كتابخانهء مركزى دانشگاه محفوظ بماند و اينك آن ميكرو فيلم بشمارهء 226 در آن كتابخانه محفوظست و نويسندهء اين سطور از عكسى كه از آن تهيه شده استفاده كرده است . تاريخ تحرير اين نسخه « ذى الحجهء سنهء سبع و ثمانين و ثمانمائه » يعنى سال 887 است . نسخهء مذكور در شهر تبريز استنساح شد و در پايان جلد چهارم نام استنساخ كننده همان « محمود دفترخوان » است كه پيش ازين ديدهايم . براى من اين شك باقيست كه آيا اين همان نسخهييست كه محمود دفترخوان از كلام مولانا بيغمى ترتيب داده يا نسخهء ديگرى است كه از روى نسخهء اساس استنساخ شده و هيچگونه تغييرى بوسيلهء ناسخ جديد در آن راه نيافته و به همان صورت اصل باقى مانده است . در پشت اولين صفحهء اين نسخه يعنى صفحهء ماقبل آغاز كتاب ، ضمن خطوط مختلف و يادگاريها و ابيات متفرق ، كتابدارى كه بايست عضو كتابخانهء « روان » بوده باشد ، در معرفى نسخه نوشته است : « قطعة من دارابنامه » . آنچه از روى نسخه دريافته مىشود آنست كه اين داستان بسيار مفصل بوده و قسمتى كه در دستست همهء كتاب نيست . در آخر نسخه چنين مىخوانيم : « تمام شد دفتر ششم از دارابنامه در مجلد اول در شهر تبريز در هفتم ماه ذو الحجهء سنهء سبع و ثمانين و ثمانمائة الهجرية » . آنچه ازين عبارت فهميده مىشود آنست كه ميبايست كتاب حاضر در چندين مجلد و هر مجلد در چند دفتر بوده باشد و حال آنكه در ساير موارد همين نسخه بجاى دفتر مجلد گفته شده است . مثلا در پايان دفتر چهارم ناسخ مىنويسد : « تمام شد اين مجلد چهارم . . . اكنون مدخل كنيم در مجلد پنجم . . . » . ازين گفتار معلوم مىشود كه نسخهء حاضر