مولانا محمد بن احمد بيغمى
مقدمه 8
داراب نامه ( فارسى )
مؤلف و يا اگر بهتر بگويم ، گزارندهء اين داستان مفصل و دلچسب كسى است كه نامش در صحيفهء 215 همين جلد شيخ محمد بن شيخ على بن شيخ طاهرى ( يا : طامرى ) و در صحيفهء 363 شيخ محمد بن شيخ احمد بن شيخ على المشهور به « يغمى » آمده است . در صورت اول نسبت مؤلف به نحوى تحرير شده است كه طاهرى و طامرى هر دو خوانده مىشود . بهرحال اين اسم به صورت كامل خود يعنى : « مولانا شيخ حاجى محمد بن شيخ احمد بن مولانا على بن حاجى محمد طاهرى ( طامرى ) المشهور به بيغمى » چند بار در كتاب آمده است . از زندگانى و احوال اين گزارنده و مؤلف فعلا اطلاعى ندارم و همينقدر بحدس و تقريب و از روى قرائنى كه در كتاب بدست آمده ميتوانم او را از قصّاصان ميان قرن هشتم و قرن نهم بدانم كه داستان كهنهيى را كه مسلما مربوط بپيش از اسلام و بازمانده از هيأت قديمتريست ، و در بسيارى موارد به « داستان كهن » و « تاريخ كهن » و امثال آنها ياد شده ، در حفظ داشت و آن را در حضور گروهى ميگفت و يا املاء ميكرد و محرر و كاتبى بنام « محمود دفترخوان » آن را مىشنيد و يادداشت مينمود و بعد در حضور جمع ميخواند . مولانا بيغمى اين داستان را از قصّاصان ديگر گرفته بود و آنان نيز سينه به سينه تا بروزگار كهن پيش ميرفتند . اين رسمى قديم دربارهء قصهها و داستانهاى قهرمانى بود كه در تعليقات كتاب باز بدان اشاره خواهم كرد و دلايلى را كه ازين نقل و قدمت داستان موجودست بدست خواهم داد . در متن كتاب اشعار كثيرى ببحر متقارب از همين داستان دارابنامه نقل شده است . بعيد نمىدانم كه اين داستان پيش از تحرير اخير خود يك بار بنظم درآمده و همان منظومه مورد استفادهء قصّاصان قرار گرفته و خود از بين رفته باشد . شايد هم گزارندهء داستان خود در سرودن ابيات مذكور دخيل بود . نسخهيى كه ازين داستان منثور در دستست نسخهء منحصرى است از كتابخانهء