مولانا محمد بن احمد بيغمى

41

داراب نامه ( فارسى )

رسيد . بخم كمند بالا رفت و از آن طرف از خندق بگدشت و رو بباغ نشاطآباد كرد تا رسيد . ديوار باغ بغايت بلند بود ، بخم كمند بر ديوار شد ، و از آن طرف در باغ درآمد . باغى ديد در يك فرسنگ عرض و طول ، موضع خوش و خرم ، درختان الوان ، انواع درختان با ميوه‌هاى گوناگون بر سر اشجار ، و هوا از زلف پرتاب بنفشه جيب صبح بمشك ناب آلوده ، و بوى صدرهء گل احمر در پيراهن سحر گرفته ، و نسيم سحرى اسرار زمين آشكارا كرده ؛ تو گفتى كه نسيم صباى دلگشا بروضهء رضوان وزيده است و بوى عنبر و مشك به تحفهء جان آورده است . سياوش را از خوبى آن باغ عجب آمد . از دور آواز دف و چنگ مىآمد ، سياوش بدان جانب روانه شد ، تا بر كنار حوضى رسيد پرآب ، گرداگرد آن حوض سنگهاى الوان انداخته ، و آبى درو چو جان خردمند زلال و صافى و همچون شكر ، بيت گلابست گويى بجويش روان * همى شاد گردد ز بويش روان همه ساله خندان لب جويبار * تذروان بچنگال بازان شكار آن آب گاه از حركت صبا چون زلف دلبران معقّد شدى و گاه از گردش باد بكردار عيبهاى جوشن بر يكديگر افتادى ، بيت : آب چين يافته بحوض از باد * همچو پركاربر « 1 » حرير خطاى « 2 » و بر آن طرف حوض قصرى بلند سر بر فلك كشيده ، و پنجره‌هاى بسيار از يمين و يسار در ميان باغ گشاده . از ميان قصر آواز چنگ و چغانه و ترانه مىآمد . سياوش عيار در آن شب تار بدان موضع رسيد . بر كنار آن حوض درختى چنارى بود عظيم بلند ، سياوش آن صورت فيروز شاه را بر آن درخت چنار بچسفانيد و بازگشت و در ميان باغ جايى از براى پنهان شدن را بديد و ميوه‌يى چند از درختان بچيد

--> ( 1 ) - در اصل همچنين است . معنى « بر » در اينجا معلوم نيست . ( 2 ) - گويا اين بيت صورت تغيير يافتهء بيت ذيل از ابو الفرج رونى باشد . آب چين يافته در حوض از باد * همچو پركار حرير چينست