مولانا محمد بن احمد بيغمى

39

داراب نامه ( فارسى )

كنيم . مكتوبى كه آورده بودند برسانيدند . بدست خواجه طيفور وزير دادند ، طيفور مطالعه كرد ، نبشته بود كه : مكتوبيست از شاه بهرام به حضرت شاه سرور يمنى ، سلطان جميع مملكت يمن و عدن و طايف و مكه و مدينه ؛ معلوم راى عالى مىشود كه مرا فرزندى هست كه عالم از بهر او ميخواهم . مگر اوصاف حميده و خصايل پسنديده و آوازهء حسن و جمال دختر ترا ، شاه خوبان عين الحيات ، بشنيده است و ناديده عاشق و نگران آن طرف شده است . چون نامه بمطالعه رسد آنچه فرستاده‌ام قبول كند و كريمهء خود را بدين جانب بفرستد تا هر دو خاندان يكى شود و هر خدمتى ديگر كه باشد كمر آن در ميان جان بسته داريم ، و السلام . چون مكتوب را بر خواندند شاه سرور را عظيم ناخوش آمد . ميخواست كه جواب گويد كه حاجبى ديگر درآمد و خدمت كرد و گفت : شاه را بقا باد ! از جانب مصر ، از پاىتخت شاه وليد بن خالد رسولى آمده . ملك گفت : درآيد . رسول شاه وليد درآمد و خدمت كرد . سؤال كردند كه بچه كار آمده‌اى ؟ مكتوبى داشت ، بداد ، مطالعه كردند . مضمون مكتوب اين بود كه : مرا پسرى هست شاه صالح بن وليد نام ، اوصاف عين الحيات را شنيده و از عشق او بىقرار گشته . چون ما دو مملكت همسايه‌ايم ، حق همسايگى بجاى آرد و عين الحيات را به پسر من دهد و هيچ تعلل نكند ، و السلام . شاه سرور را تغيّر عظيم در مزاج پديد آمد . در تحير كه [ چه ] جواب گويم كه حاجبى ديگر درآمد و خدمت كرد و گفت : شاه را بقا باد ! از طرف روم ، از پاىتخت شاه روم ربيعاى قيصر رسول آمده است و بار ميطلبد . شاه سرور گفت كه امروز سيل رسول آمده است ! درين حال رسول درآمد و خدمت كرد و مكتوب بداد . مطالعه كردند نوشته بود كه : شاه سرور يمنى را معلوم باشد كه مرا پسرى هست شاه نوش نام . آرزومند