مولانا محمد بن احمد بيغمى

15

داراب نامه ( فارسى )

2 بخواب ديدن فيروز شاه عين الحيات را و رفتن او بجانب يمن فرخ‌زاد و طيطوس حكيم دايم ملازم شاه‌زاده بودند . تقدير خداى تعالى چنان بود كه شبى از شبهاى بهارى فيروز شاه بر سرير حريرى در خواب بود . از عالم غيب به دو چنان نمودند كه شاه‌زاده در خواب چنان ديد كه در ميان باغ جنت‌آباد در سير بود ؛ از ناگاه صورت دخترى در برابر فيروز شاه مشكّل شد كه لعل خوش‌آب او از چشمهء نوش آب حيوان را مدد مىداد ، و نرگس نيم‌خوابش به غمزه از كمان ابرو جانها خسته مىكرد ، و از زلف سيه نافهء مشك ناب مىگشاد ، و گاه بچوگان سنبل تافته گوى سيمين زنخدان مىربود ، و از سلسلهء مويش در خورشيد كمند عنبرين افگنده و از سايهء جعد پرتابش بر گلنار رخسار بنفشه زار پيدا آمده . بيت : نرگس غمزه‌گرش همچو فلك خيره‌كشى * سنبل عشوه‌گرش همچو جهان بلعجبى عطرسازان ختن برده ز زلفش گرهى * چهره‌بندان چمن كرده برويش كسبى از شكر گفته سخن خوانده بنامش دهنى * بر عدم بسته كمر داده ميانش لقبى شد سبب كشتن من عشق ميان و دهنش * بخت من گو نكند بىسببى را سببى منشور عارض زيباى او بطغراى خط غاليه رنگ از جمال با كمال او مىتافت .