مولانا محمد بن احمد بيغمى
7
داراب نامه ( فارسى )
چون ترا در لحد نهند عمل با تو در گور آيد . پس يار موافق عمل تو باشد كه گفتهاند : « القبر صندوق العمل » . اگر ترا عمل صالح باشد ترا ببهشت رساند و اگر غيرصالح باشد بدوزخ رساند . پس يار موافق عمل بنده باشد . چون طيطوس حكيم جواب اين چهار مسئله بگفت ، جمله را پسند آمد . نيك اختر وزير بپسنديد « 1 » . بناچار اگر خواستند و اگر مه ، گهرتاج را با مال بسيار و نعمت بىشمار با طيطوس حكيم روانه كردند . طيطوس حكيم گهرتاج را برداشت و رو به ايرانشهر كرد تا قريب ايران رسيد . پيشتر رفتند و خبر به ملك داراب كردند كه اينك طيطوس حكيم بعد از دو سال آمد و گهرتاج را آورد . ملك داراب خرم شد و بفرمود تا جملهء بزرگان شهر از روشن راى وزير و پهلوان پيلزور كه پهلوان پاىتخت ملك داراب بود ، و از فرزندان رستم زال زر بود ، با جملهء امراى پاىتخت استقبال كردند و طيطوس حكيم را با گهرتاج در شهر درآوردند ، جايى كه ملك فرموده بود نزول كردند . طيطوس حكيم با نيك اختر وزير به خدمت داراب آمدند و سلام ملك فيدوس را رسانيدند و آنچه آورده بودند عرض كردند . علما و فضلا را جمع كردند و گهرتاج را با ملك داراب كردند و عقد و پيمان بستند و لواحق دوستى بسوابق دلجويى پيوست و اسباب بيگانگى بلطف حال يگانگى بدل شد . اتفاق هر دو عالى كرد قدر تاج و تخت * اتصال هر دو روشن كرد چشم ملك و دين و بميامن موافقت ابواب سرور و سلوت گشاده شد و اسباب عيش و عشرت ساخته و آماده گشت . مجلس انس و خرمى بسان بهشت برين آرايش و جمال يافت و دست گهربار خسرو عدو مال كه هميشه در بزم و رزم زرافشان و سرافشان بود . . . « 2 » بيت :
--> ( 1 ) - در اصل به پسنديد . ( 2 ) - عبارت ناتمامست .