مولانا محمد بن احمد بيغمى

8

داراب نامه ( فارسى )

در رزم بدست آرد و در بزم ببخشد * ملكى بسوارى و جهانى بسؤالى عالم‌تر و عادل‌تر ازو هيچ ملك نيست * الا ملك العرش تبارك و تعالى پس بنياد عروسى كردند ؛ و ماه از براى جشن همايون در سراى زراندود افلاك از ستاره درم زد و خلعت ساقيان سرو قد سيم عذار . . . . « 1 » و زهره بر نواى بلبلان بزم ، مانند گل جامهء صبر و قرار چاك زد و از نالهء ناى و خروش دف دايره كردار پاى نشاط و طرب دايره آسا بر سر گرفت . طيطوس حكيم شبى زفاف معين كرده بود كه شب زفاف شبى بايد كه قمر نيك حال و متصل بكوكب سعد و منصرف از نظر نحس و در برج منقلب باشد تا طالع نطفه به قوت بود تا اگر فرزندى متولد شود بطالع سعد متولد شود . گويند كه در آن شب كه ملك داراب و اصل و متواصل شد ، هم در آن شب صدف گهرتاج از ملك داراب باردار شد . تقدير چنان بود كه هم در آن شب پيل‌زور كه پهلوان پاىتخت ملك داراب بود او را نيز همين واقعه واقع شد . كريمهء پهلوان از پيل‌زور حامله شد . روز ديگر ملك داراب بر تخت برآمد و نيك اختر وزير را با مال بسيار و نعمت بىشمار بر طرف بربر روانه كرد . ازين طرف برعايت گهرتاج مشغول شد تا ايام حمل نزديك رسيد و وقت آمدن متولد شود . طيطوس حكيم با اسطرلاب زرّين حاضر بود كه چون متولد شود طالع وقت را معلوم كند . بيت : طالع آن باشد اى بدل مشفق * كه بر آينده باشد از مشرق هركه آيد ز مادر آن هنگام * طالعش آن نهند در احكام چون فرزند از مادر در وجود آمد ، طيطوس حكيم اسطرلاب بسوى آفتاب داشت . جزو ارتفاع بر مقنطره نهاد ، سرمرى رأس الجدى را نشان كرد و در افق شرقى نگاه كرد ، طالع وقت و طالع كودك معلوم كرد . زايجه بركشيد و از ملك داراب اجازت خواست كه تا به عمل مشغول شود .

--> ( 1 ) - جمله ناقص است . گويا چند كلمه در كتابت حذف شده باشد .