على اكبر دهخدا

1262

امثال و حكم ( فارسى )

باب گ گاو بمهتر لگد بطاق طويله . به طنز با كسى كه گاز گيرد و لگد زند گويند و مراد آنكه اين دو كار ستور است . گاز رشست ( و ) و گازرى . نهايت پاك . مثال : اتفاقا برفى عظيم افتاده بود و دشت و صحرا پنبه‌زار شده و كوه و كنار از خجلت سرما چادر گازرى در سر گرفته . . . از العراضه . گازر كه به كار خود تمام است بهتر ز حريرباف خام است . امير خسرو . رجوع به : آنكه نداند رقمى . . . ، شود . گازرگر و خويش بدكان دارد . جامع التمثيل : نظير : گرو در دست گازر است . گازر مباش كز پى تزيين ديگرى جامه سپيد كرد و ورا رو مسود است . ابن يمين . گازرى از بهر چه دعوى كنى چونكه نشوئى خود دستار خويش . ناصر خسرو . نظير : اى حكيم اول نصيحت گوى نفس خويش را . رجوع به : خار را در چشم . . . ، شود . گام در صحراى دل بايد نهاد زانكه در صحراى گل نبود گشاد . مولوى . گاو آمد و خورد دفتر پارين را . ظهورى . رجوع به : آن دفترها را گاو . . . ، شود . گاوان و خران بار بردار به ز آدميان مردم‌آزار . سعدى . نظير : مسكين خر اگرچه بىتميز است * چون بار همى برد عزيز است . سعدى . حاجى تو نيستى شتر است از براى آنك * بيچاره خار مىخورد و بار مىبرد . سعدى . گاو از خرمن كسى بيرون كردن . تمثل : اى دل بهواى ارمن ارمن باشم * خالى نكنم ز دل حزن زن باشم . اى چرخ اگر بحيله بيرون نكنم * گاو تو از آن خرمن خرمن باشم . طغرل . گاو از خوار بار دور . اشاره : من خود عزيز بار نيم خوار بار گير * آخر نه گاو به بود از خوار بار دور . صدر الشريعه برهان الاسلام . رجوع به : گاو از كفه دور ، شود . گاو از كفه دور . كفه خوشه‌هاى گندم و جو است كه در خرمن بار اول كوفته نشده باشد . مولوى ميفرمايد : قصه گفت آن شاه را و فلسفه * تا برآمد عشر خرمن از كفه . مولوى .