على اكبر دهخدا

1263

امثال و حكم ( فارسى )

نظير : دست خر كوتاه . خر از كفه دور . گاو از خوار بار دور . گاو باشد دليل سال فراخ . . . ببر بر پادشاه شود گستاخ . ) سنائى . تعبير رؤياى گاو فراخى سال است . گاو بچرم اندر بودن . پايان كار آشكار نبودن . تمثل : كنون گاو ما را بچرم اندر است * كه پاداش باد افره ديگر است . فردوسى . هنوز از بدى تا چه آيدت پيش * بچرم اندر است اينزمان گاوميش . فردوسى . ز جنگ آشتى بيگمان بهتر است * نگه كن كه گاوت بچرم اندر است . فردوسى . بچرم اندر است گاو اسفنديار * ندانم چه پيش آورد روزگار . فردوسى . نظير : روزى چند در اين جنة المأوى مقر و مثوى سازيم تا اين درشت و نرم از پوست و چرم چگونه بيرون آيد . مقامات حميدى . باقى شده سر گنده‌اش زير لحاف است . و رجوع به : گاو پيسه . . . شود . گاو بكشتيم گوسفند بكشتيم سگ بريند ميان اين چىميا « 1 » كه شما بخورديد . ميهمان از ميزبان روستائى عذر زحمت دوشين ميخواست . روستائى گفت . . . گاو بكش گنجشگ هزارش يك من است . تمثل : گرت پيه بايد بكش گاو ديه * كه گنجشك را در شكم نيست پيه . مرحوم اديب . نظير : تو كت اين گاوهاى پروارند * لاغران را مكش كه بيكارند . اوحدى . ما الذباب و ما مرقته . پيه اندر شكم بنجشك نباشد اندر شكم گاو گرد آيد . يعقوب بن ليث . از تاريخ سيستان . گوشترا از بغل گاو برند . گاو بىشاخ و دم . نهايت نادان . تمثل : چون زو حذرت كردن بايد همى نخست * دجال را ببين به حق اى گاو بىذنب . ناصر خسرو . بگريز از آنكه فخرش جز اسب و سيم و زر نيست * گرچه سرو ندارد آن دان كه جز بقرنيست . ناصر خسرو گاو پاى در ميان دارد . تمثل : انورى آخر نميدانى چه ميگوئى خموش * گاو پاى اندر ميان دارد مران خر در خلاب . انورى ، گاو پيسه بچرم بودن . تمثل : سپهدار توران از آن بدتر است * كنون گاو پيسه بچرم اندر است . فردوسى . رجوع به : گاو بچرم اندر . . . ، شود . گاو پيشانى سفيد است . همه كس و در همه جا او را شناسند . گاو حاج ميرزا آقاسى . كسى را كه بى خبر و سر زده به همه جا وارد مىشود به اين گاو تشبيه كنند

--> ( 1 ) چيزميزها .