على اكبر دهخدا
1682
امثال و حكم ( فارسى )
به حكم شرافت نسبت پيش برند در زمان عباسيان بنى هاشم در زمرهء نجبا محسوب ميشدند اما در رديف رجالى بودند كه بامر خليفه حائز مقامى عالى شدهاند از گفتار شعراء عباسى يقين حاصل مىشود كه در آن زمان هم نجباى ايران دوش بدوش اشراف و انجاب عرب بودهاند . اكر اشعار آن شاعران را سند بشناسيم توان گفت كه در سامره و بغداد كسانى از دودمان پادشاهان ساسانى ساكن بودهاند . رجال آن عصر از انتساب بايران و پيوند ايرانى مباهات ميكردند و مفاخر شاهنشاهان ساسانى را مفخرت خويش ميشناختند و فرزندان خويش را بنام بزرگان ايران موسوم ميكردند مثلا يكى از رجال كه بمقام وزارت رسيد شاپور بن اردشير نام داشت . در قصايد بحترى بنام جمعى كثير از بازماندگان ساسانى اشاره شده است كه نسلا بعد نسل مدعى انتساب بدودمان پادشاهان ايران بودهاند بحترى احمد بن على اسكافى را مدايحى مىكند كه درخور اسپهبدان قديم و دنبالهء كوششهاى شاپور ذو الاكتاف است « 1 » . و هم بحترى ابراهيم بن الحسن بن سهل را از اخلاف كسرى شمرده است و گويد شكوه و جلالى كه تراست و موجب عظمت و شهرت دربار خلافت شده است نتيجهء آن قرابت و وراثت است . و ديگرى از افراد خاندان سهل را نيز در نجابت و شرافت وارث اردشير و فباد و انوشروان ميشمارد و يكى از بنو مخلد را كه وزارت يافت مظهر جلال و شرف خسرو پسر هرمز ميخواند و در ستايش ابراهيم بن المدبر كه حائز مقامات عاليه شد گويد تو از اصل اصيل بنى ساسان هستى « 2 » . و يكى از مردم بلد خود را گويد : « ترا فخر نشايد . زيرا كه پدرت از نژاد بهرام گور و بهرام چوبينه نيست » « 3 »
--> ( 1 ) گويا مراد مؤلف اين اشعار بحترى است : همة ترذل الدانايا و نفس * شرفت ان تهم بالاشراف و على فى الصبهبذين و ددنا * انها فى الزبود و الاعواف قدمته قوادم الريش منهم * حين خاست به آخرين الخوافى رهط سابور ذى الجنود و طلا * ب مساعى سابور ذى الاكتاف . ص 368 ديوان بحترى . ( 2 ) مراد اين ابيات بحترى است . هى اكرومة نمت من بنى سا * سان فى خير منصب و اروم . صفحه 595 بحترى . ( 3 ) لا تفخرن فلم ينسب ابوك الى * بهرام جور و لا بهرام شوبين . لا النوشجان و لا نوبخت طاف به * و لا تبلج عنت كسرى و شيرين . صفحه 663 ديوان بحترى .