على اكبر دهخدا
1680
امثال و حكم ( فارسى )
بندگان درگاه را بسه طبقه تقسيم كرد نخستين در ايام رسمى ده ذرع از پادشاه فاصله داشت و طبقهء دوم و سوم نيز هريك ده ذرع از ديگرى دور بودند بعد مردمان را به چهار گروه كرد : منتسبين بسلطنت - روحانيان - دانايان - برزيگران و پيشهوران . و نيز در رامشگران و مطربان طبقاتى منظور بود كه هرون الرشيد آن را متداول داشت « 1 » . و هم جاحظ در كتاب التاج مثالى چند از آئين ساسانيان ذكر مىكند در باب اعمالى كه فقط شايستهء خسروان است و ديگر بندگان و حواشى خدمتكاران را تقليد آن ممنوع است و گويد « چون شاه عطرى به كار برد نديمان را استعمال آن جايز نباشد » « 2 » جاحظ گويد چون اردشير بابكان كه بزرگوارترين خسروان ساسانى بود تاج بر سر نهاد در كشور كسى را رخصت آن نبود كه چيزى شبيه بتاج بر سر نهد و چون بر اسب مىنشست كس ياراى آن نداشت كه جامهاى مانند وى دربر كند و مهرى چون مهر شاه به كار برد « 3 » . و هم در اين كتاب مسطور است كه اگر شاه حكايتى كند مخاطب او را لازم است . اگرچه از آن واقف باشد چنان گوش فرادهد كه گوئى نخستين بار ميشنود : آوردهاند كه انوشيروان عادل با گروهى سوار اسب ميراند و يكى از مقربان حضرت را حكايتى ميگفت مرد خدمتكار چنان متوجه گفتار پادشاه بود كه از مراقبت حركات اسب خود غافل ماند و ناگاه با مركب در نهرى افتاد و بس نمانده بود كه غرق شود پس از نجات ، شاه را گفت سعادت اصغاى گفتار پادشاه را اگر بجان بخرند گران نيست « 4 » ملك را از اين حضور جواب و لطف سخن خوش آمد و فرمود تا دهان وى از گوهر بينباشتند . در اين كتاب آئين خدمت ملوك از سفر و حضر و بازى و غيره موافق آداب ساسانيان
--> ( 1 ) و هو [ هارون الرشيد ] من جعل للمغنين مراتب و طبقات على ما وضعهم اردشير بن بابك و نوشروان . ( 2 ) و من اخلاق الملوك ان لا يشارك بطانته و ندماءه فى مس طيب و لا مجمر فان هذا و ما اشبهه يرتفع الملك فيه عن مساواة احد . ( 3 ) فمن ذلك اردشير بن بابك و كان انبل ملوك بنى ساسان كان اذا وضع التاج على راسه لم يضع احد فى المملكة على راسه قضيب ريحان متشبها به و كان اذا ركب فى لبسة لم ير على احد مثلها و اذا تختم بخاتم فحرام على اهل المملكة ان يختتموا به مثل ذلك الفص و ان بعد فى التشابه . از كتاب التاج جاحظ نقل شد . مترجم . ( 4 ) « قال ايها الملك ان اللّه اذا انعم على عبد بنعمة قابلها بمحنة و عارض ببلية و على قدر النعم تكون المحن . »