على اكبر دهخدا
1673
امثال و حكم ( فارسى )
آن ايوان بيموجى و سبسى ظاهر كه دانستند بيفتاد و السلام . از نزهتنامهء علائى تأليف حكيم شهمردان بن ابو الخير رازى 466 هجرى قمرى بنقل گاهنامهء آقا سيد جلال الدين طهرانى سال 1311 شمسى . مقام ايران در تاريخ اسلام « 1 » پروفسور ولهوسن كتابى را كه در احوال خلفاى راشدين و بنى اميه تأليف كرده است « انقراض دولت عرب » نام نهاده است . در صحت و تناسب اين تسميه شايد بحث و نظرى باشد ، چه از طرفى دار الخلافهء بنى اميه دمشق بود و مردم شام اشياع آنان بشمار ميآمدند بدين لحاظ اگر مراد ما وضع اسمى براى امتياز بنى اميه از بنى عباس باشد بايد آن دولت در خلافت شامى بخوانيم و از طرف ديگر جانشينان بنى اميه كه در بغداد مستقر شدند را صفت عربيت كمتر از آنان نبودند خلفاء هر دو سلسله خود را بنى عم پيغمبر لقب داده و از طرق مختلفه درصدد تحكيم انتساب خود برسول اللّه برميآمدند . پس با اين مقدمه تخصيص « نام دولت عرب » به بنى اميه ظاهرا درست به نظر نميآيد . معذلك عنوانى كه پروفسور ولهوسن براى كتاب خود اختيار كرده چندان دور از صحت نيست مخصوصا از اينجهت كه بنى اميه مرا مىداشتند مخصوص به خود و با انقراض آنان به كلى از ميان رفت و آن عبارت از برترى و رجحان دادن مسلمين عربىنژاد بر ديگر اقوام مسلمانان بود پس به اين مناسبت دولت آنان را مىتوان دولت عرب بمعنى اخص گفت . ابن خلدون از روى استقرائى كه كرده است گويد دورهء سلسلههاى سلاطين مشرق زمين غالبا كوتاه است و مدت سلطنتشان از 120 سال ندرة تجاوز مىكند . بنى اميه نيز مشمول اين حكم كلى شدند و علاوه بر علل انقراض كه ميان اين سلسله و ديگر سلاسل مشترك است علت خاصى كه آنانرا بزوال كشانيده است رنجش ملل مختلفهء اسلامى از تفضيل عرب خود را بر آنان بوده است . ايرانيان بيش از همه از اين مزيت و ترجيح عرب رنجيده و تبليغات بنى عباس را پذيرفته و بنيروى عزم و ذكاء ابو مسلم شاهد فتح و ظفر را در كنار كشيدند . تمدن اسلامى بدينصورت كه امروز در نزد ما معروف و معلوم است در عهد بنى عباس قوام و نضج گرفته است . از لحاظ ادبى كمتر اثرى در دست است كه تاريخ آن قبل از بناى بغداد باشد . از آنجا كه نفوذ و سلطهء عباسيان در مصر و ولايات مغرب آن چندان
--> ( 1 ) تأليف پروفسور . د . س . مار گوليوث : ترجمهء آقاى رشيد ياسمى .