على اكبر دهخدا
1674
امثال و حكم ( فارسى )
راسخ نبود هم خويش را بعمران بغداد مقصور كردند و چنان كه مكه قبلهء روحانى محسوب ميشد بغداد مركز ادب و هنر بشمار آمد . علوم و معارف مسلمانان اسپانيا كه نسبت باروپا منبع فيوض علمى بود نسبت ببغداد مانند معارف روستائى به حساب مىآمد ؛ كتب علمى و ادبى كه سرمشق و مقتداى ذوق و فهم دانشمندان اسلامى شد اغلب در بغداد صورت كمال پذيرفت . در اين شهر مردانى ظهور كردند كه در احكام دين و اخبار و شعر و ادب عموما شهرهء آفاق و يگانه دهر گشتند . اين مقدمه براى ايضاح مطالبى است كه ما در رسالهء خود ميخواهيم بيان كنيم عيسويانى كه در عصر منازعات امويان و عباسيان ميزيستهاند در تواريخ خود بنى عباس را ايرانى خواندهاند و آنان كه از ميدان جنگ دور بودهاند كشمكش اين دو سلسله را محاربهء ايران و عرب گفتهاند كه عاقبت منتهى بفتح ايرانيان شده است ، عباسيان پايتخت خود را در خاك ايران اختيار كردند و هرچند خواستند اسم جديدى بر آن شهر نهند « 1 » ميسر و رايج نشد و عاقبت همان اسم قديم كه لغت فارسى بود برجاى ماند « 2 » و از آن پس كه دولت عباسيان بپايان آمد و قاهره مركز خلافت گشت ايران اگرچه از مسلمانى اعراض و عدول نكرد لكن ديگر امر خلفاء را گردن ننهاد . در قرون بعد از عباسيه سلسلههاى چند بسلطنت رسيدند ولى نظر ببعد و ضعف مركز خلافت به كلى از نفوذ خلفاء دور مانده و مذهبى اختيار كردند كه آنها را از ساير مسلمانان جدا ميساخت و هنوز هم موجب امتياز آنان است . حال بايد ديد از آن پس كه مركز اسلام از شام به خاك ايران « 3 » انتقال يافت و خلفاء عباسى از معاضدان و ياران ايرانى كسب قوت و استقلال كردند در تمدن اسلام چه تغييراتى رخ داد . مرد شام و مصر و قبايل عربستان غربى پس از استقرار اسلام زبان بومى خويش را به كلى از دست دادند لكن در ايران و عراق كار بر اين منوال نگذشت . در نواحى شرقى دجله بلكه در اطراف شط فرات نيز هرچند مردم لغات بيشمار و جمل بسيار از عربى فراگرفتند و عربى زبان دربارى و لسان علمى محسوب ميشد ولى در جامعه زبان فارسى محو نشد و عامه كما فى السابق به آن تكلم ميكردند . يكى از نويسندگان اوايل عهد عباسيه دانستن فارسى را براى شرطه و شحنه و گزبران لازم دانسته است « 4 » و ديگرى گويد مردمان چون خدمتكاران
--> ( 1 ) مدينة المنصور . مترجم . ( 2 ) بغداد مركب از لفظ بغ بمعنى خدا و لفظ داد است مترجم . ( 3 ) مقصود بغداد است . ( 4 ) جاحظ كتاب بيان .