على اكبر دهخدا

1640

امثال و حكم ( فارسى )

جهنك نام مذهب قدريان داشت و در ان غلو و تعصب مينمود و ميگفت . بيت : و لم يمح الانسان ما خط حكمه * و بالقلم المشاق فى اللوح رقشا اهل روزگار و ابناى عهد او مذهب و طريقت او را منكر بودند تا يكى از برادران او بمنازعت ملك برو چيرگى يافت و او را با فرزندان او از ان ولايت بيرون كرد بقيرانشاه پيوستند و به خدمت او به بىحشمتى روزگار مىسپردند و بر قضا و قدر اعتماد كرده در طلب ملك سعى ننمود كار به جائى رسيد كه از كسب قوت بىقوت شدند فرزندان پيش او رفتند و گفت اعتقاد تو در قدر ما را چنين بىقدر گردانيد و ذل نفس و خساست طبع و بددلى ترا بدين داشت همچنانكه اشتر را كودك ده ساله از بددلى چنين « 1 » بر پشت نهاده و مهار در بينى كرده در بازارها گرداند و اگر اشتر دل گنجشگ داشتى هر كودكى او را چنان مذلت نتوانستى نمود جهنك با فرزندان گفت حق با شماست مرا ادبار و بخت وارونه برين گونه داشت اتفاق كردند و بطلب ملك مشاق تحمل فرموده بسبب كوشش بمراد رسيدند . بيت : و اعجز الناس يلغى السعى متكلا * على الذى يفعل الاقدار و القسم لو كان لم يغن راى لم يكن فكر * او كان لم يجد سعى لم يكن قدم بايد كه شاه و شاهزادهء طبرستان مرا به چندين گستاخى كه كردم معذور دارد كه حقوق پدر و بزرگى خاندان ترا روا نداشتم كه از نصيحت چيزى باقى گذارم و بنفاق و ريا و تملق و ترفق تعلق سازم . شعر : و لست به زوار الرجال تملقا * و ركنى عن تلك الدناءة ازور يثبطنى عن موقف الذل همة * الى جنبها خد السماء مغضر . ترجمهء سخن ابن المقفع تا اين‌جاست و السلام . اما در كتاب چنين خواندم كه چون جشنسف شاه طبرستان نوشتهء تنسر بخواند به خدمت اردشير بن پاپك شد و تخت و تاج تسليم كرد اردشير در تقريب و ترحيب او مبالغه فرمود و بعد مدتى كه عزيمت روم مصمم كرد او را بازگردانيده طبرستان و ساير بلاد فدشخوارگر به دو ارزانى داشت و ملك و طبرستان تا عهد كسرى فيروز در خاندان او بماند . « 2 »

--> ( 1 ) خرج ؟ خرجينه ؟ ( 2 ) نقل از Journal Asiatique كه دار مستتر آن را بعد از مقابلهء دو نسخهء تاريخ طبرستان ابن اسفنديار منتشر كرده ولى حدسهائى كه در ذيل صفحات آمده است از دار مستتر نيست .