على اكبر دهخدا

1636

امثال و حكم ( فارسى )

جملگى عامهء شهر بدرگاه جمع آمدند و فتنه‌اى برخاست كه نشاندن آن ( به هيچ وجه ) صورت نبست و ( كار ) بدان انجاميد كه پادشاه كشته شد و مردم متفرق شده شهر خراب گرديد چون سخن رستين دبير يا تغولشاه بدين‌جا رسيد گفت اين مثل و حكايت بر كجاست و ترا بدين چه حاجت ( رستين ) حال خود با پرى كه دبير دارا بود معروض داشت و گفت اگرچه بر شهنشاه گران آيد اما مصلحت آنست كه مرا معزول كنى تا آز و فتنه فرونشيند شهنشاه گفت خاموش باش و اين سر فاش مكن كه اين مهم خود كفايت شود . مدتى برنيامد كه پرى ( را زهر داده ) هلاك كرد چون در قفيز عمر تغولشاه چيزى . نماند و تركيب طبيعت بطينت « 1 » رسيد باز اجل [ بر ] پرواز آمده او را در ربود دارا بر سرير پدر نشست و عالميان بتهيهء تهنيه مشغول شدند و از هند و چين و روم و فلسطين ( كافهء برايا ) با هدايا و نثار و سرايا و آثار بدرگاه جمع آمدند دارا را مدارا نبود نخست برادر پرى را دبيرى بداد تا چون بر ملك دارا نفاذ يافت بانتقام برادر از معاريف و امرا و رؤسا كه متصلان و دوستان رستين بودند نقلهاى مزور بدارا ميرسانيد و به حكم آنكه جوان مغرور بود و ممارست نايافته بر گناه عفو جايز نداشت تا در همه جهان نقد قلوب خلايق با او قلب شد و عداوت او در ضماير ( و خواطر ) متمكن گشت و اعتماد بر قول و فعل او برخاست و سنن پيشينگان فروگذاشته بدعت ان دبير بىتدبير برداشت چون اسكندر به حد مغرب خروج كرد او را بر ابلق تهور نشانده عنان تكبر بدست دادند چون تلاقى فريقين واقع شد بعضى ازو تباعد نموده فوجى بتعاهد با دشمن مشغول شدند و او را هلاك كردند اگرچه عاقبت پشيمان شدند ليكن ندامت آن وخامت ( را ) مفيد نبود [ العربية : ] « 2 » فأصبح يقلب كفيه على ما انفق فيها * و شهنشاه اين سنت نكرد كه بعد او كسى ولىعهد نكنند و ختم نفرمود الا آنست كه آگاهى داد از آنكه چنين بايد و ( نيز ) گفت ( كه ) منع نكردم كه بر رأى ما ختم كنند كه ما بر جميع علوم واقف نيستيم و عالم الغيب خداست ( تعالى شأنه ) و ما را در عالم كون و فساد در همهء معانى و وجوه ( متضاد ) اهل اين عالم وقوف نباشد تواند بود كه روزگارى متفاوت راى ما ظاهر و هويدا گردد . ديگر آنچه نوشتى كه واجب كند كه با امنا و فصحا و ارباب ذكا مشاورت نموده ولىعهد معين گرداند بداند كه ما چنان خواستيم كه شهنشاه درين راى از جهانداران متفرد باشد و با هيچ مخلوق درين باب سخن نكند و سه نسخه بنويسد به خط خويش و هريك بامينى و معتمدى سپارد يكى برئيس موبدان و ديگرى بمهتر دبيران و سيم با صفهبد صفهبدان تا چون جهان از شهنشاه بماند موبد موبدان را حاضر كنند و آن دو كس نيز حاضر شوند و راى زنند و مهر از نوشتها برگيرند تا اين سه كس را راى بكدام فرزند قرار گيرد

--> ( 1 ) - بتفتيت ؟ ( 2 ) - عربيه آيهء قرآن است . سورهء 17 . آيهء 40