على اكبر دهخدا

1637

امثال و حكم ( فارسى )

اگر راى موبد موافق راى سه‌گانه باشد خلايق را خبر دهند و اگر موبد مخالفت كند هيچ آشكارا نكنند تا موبد با هرابده و دينداران و زهاد خلوت سازد و بطاعت و زمزم ( و عبادت ) نشينند و از پس ايشان اهل صلاح بآمين و تضرع و تخشع دست بردارند چون نماز شام ازين فارغ شوند به آنچه خداى تعالى ملكه در دل موبد افكند بر اين اعتماد كنند و در ان شب ببارگاه تاج و سرير فرونهند و اصحاب و ارباب مناصب و اصناف مراتب بمقام خويش فروايستند و موبد با هرابده و اكابر و اركان دولت بمجلس شاهزادگان روند و جمله صف زنند و گويند مشورت خويش پيش خداى بزرگ برداشتيم ما را الهام و ارشاد ( فرمود ) و بر خير مطلع گردانيد موبد بانگ بلند بردارد كه ملايكه بملكى فلان بن فلان راضى شدند شما خلايق نيز اقرار دهيد و بشارت باد شما را و آن پادشاهزاده را بردارند و بر تخت نشانند و تاج بر سر او نهند و دست او گيرند [ و گويند قبول كردى ] از خداى عز اسمه بر دين زرتشت كه شهنشاه گشتاسپ ( بن ) لهراسپ تقويت كرد . پادشاه قبول كند برين عهد و گويد ان شاء اللّه ( كه ) بر صلاح رعيت موفق باشم . خدم و حرس با او بمانند و ديگر انبوه [ و ] گروه با سر كار و معيشت خود روند . ديگر آنچه سؤال كردى از روم و بزم و صلح و حرب شهنشاه بداند كه زمين چهار قسم دارد يك جزء زمين ترك ميان مغارب هند تا مشارق روم دوم ميان روم و قبط و بربر ( و عبرانيون ) و سيم سياهان از بربر تا هنر چهارم اين زمين كه منسوب است بپاريس و لقب بلاد الخاضعين « 1 » ميان جوى بلخ تا آخر بلاد آذربايگان [ و ارمنيه ] و فارس و فرات و خاك عرب تا عمان و مكران و از ان‌جا تا كابل و طخارستان و اين جزء چهارم برگزيدهء زمين است و از ديگر زمينها بمنزلهء سر و ناف و كوهان و شكم ( است ) و من تفسير كنم اما سر ( براى ) آنست كه رياست و پادشاهى از عهد ايرج بن فريدون پادشاهان ما را بود و حاكم بر همه ايشان بودند و خلافى كه ( در ) ميان اهل اقاليم برخاستى بفرمان و راى ايشان قرار گرفتندى و در پيش ايشان دختران خويش و خراج و هدايا فرستادندى اما ناف آنست كه ميان زمينهاى دنياست و مردم ما اكرم خلايق و اعز ( و اتقى و اشجع ) و سوارى تركى و زيركى هند و خوبكارى و صناعت روم ايزد تبارك ( عز و علا ) مجموع در ميان مردمان ما آفريده زياده از آنكه على الانفراد ايشان راست از آداب دين و خدمت پادشاهان آنچه ما را داد ايشان را محروم گردانيد و صورت الوان و موهاى ما بر اوسط آفريد نه سواد غالب و نه صفرت و حمرت زايد مويهاى محاسن و سر ما نه [ جعد ] بافراط زنگيانه و نه فرخال تركانه اما كوهان آنست كه زمين ما با ديگر زمينها منافع و خصب [ معيشت ] بيشتر دارد اما شكم براى آنست كه هرچه درين سه زمين باشد به زمين ما آورند

--> ( 1 ) - يعنى بوم اريان .