على اكبر دهخدا

1627

امثال و حكم ( فارسى )

دين چهار اعضااند و ببسيار جاى در كتب دين بىجدال و تأويل و خلاف و اقاويل ( اين معنى ) مكتوب و مبين است كه آن را اعضاى اربعه گويند [ و ] سر آن اعضا پادشاهست و عضو اول اصحاب دين و اين عضو ديگرباره در اصنافست حكام و زهاد و سدنه و معلمان و عضو دوم مقاتله يعنى مردان كارزار و ايشان بر دو قسمند سوار و پياده [ و ] بعد از ان بمراتب و اعمال متفاوت . عضو سيم كتاب و ايشان بر طبقات‌اند و انواع كتاب رسايل ( و ) كتاب محاسبات و كتاب اقضيه و سجلات و شروط و كتاب سير و اطبا و شعرا و منجمان داخل طبقات ايشان عضو چهارم را مهنه خوانند و ايشان بازرگانان و راعيان و تجار و ساير محترفه‌اند و آدمى را بدين چهار عضو در روزگار صلاح باشد مادام و البته يكى با يكى نقل نكنند الا آنكه در جبلت يكى از ما اهليت شايع يابند آن را بر شهنشاه عرض كنند بعد تجربهء موبدان [ و هرابده ] از طول مشاهدات اگر مستحق دانند به غير طايفهء او الحاق فرمايند ليكن چون مردم در روزگار فساد سلطانى كه صلاح عالم را ضابط نبود افتادند بچيزهايى طمع بستند كه حق ايشان نبود ( و ) آداب ضايع كردند و سنت فروگذاشتند و راى رها كردند و باقتحام سر در راههاى بىپايان نهاده تغلب آشكار كردند يكى بر ديگرى بر نفاق مراتب حمله ميبرد تا عيش و دين بر جمله تباه گشت و آدمى صورتان ديوصفت و عفريت سيرت شدند . . . حجاب حفاظ و ادب مرتفع شد قومى پديد آمدند نه متحلى بشرف و عمل نه ضياع موروث و نه غم حسب و نسب و نه حرفه و صنعت فارغ از [ همه ] انديشه و خالى از هر پيشه مستعد براى غمازى و شريرى و انهاى تكاذيب و افترا و ازان تعيش ساخته [ و ] بجمال حال رسيده و مال يافته شهنشاه بعقل محض و فيض فضل اين اعضا را كه از هم ( ريخته ) شده بودند با هم اعاده فرموده همه را بمقر و مفصل خويش برد و بمرتبه‌اى فروداشت و بمواضعى پديد كرد تا يكى ازيشان را به غير صنعتى كه خداى تعالى براى آن آفريده باشد مشغول نشود و بر دست او تقدير حق تعالى درى براى جهانيان بگشود كه در روزگار اول خاطرها بدان نرسيد و هريك را بدان اعضاى اربعه التيام و التصاق فرموده و مقرر داشت كه اگر در ديگران از ابناى مهنه اثر رشد و خبر يابند و مأمون باشند در دين يا صاحب بطش و قوت و شجاعت ( يا ) با فضل و حفظ [ و فطنت ] و شايستگى بر ما عرض دارند تا حكم آن فرماييم . ديگر آنچه بزرگ ميآيد در چشم از عقوبتهاى شهنشاه و اسرافى كه در سفك دماء ميفرمايد در حق كسانى كه بخلاف راى و امر او كارى ميسازند بداند كه پيشينگان از ان دست ازين كوتاه داشتند كه خلايق ( به ) بىطاعتى ( و ) ترك ادب منسوب نبودند و هركس بمعيشت و مهم