على اكبر دهخدا
1210
امثال و حكم ( فارسى )
رجوع به : گريه بر هر درد بىدرمان . . . ، شود . كسى را كه دولت عنان بخشدى دل پير و بخت جوان بخشدى . مرحوم اديب . كسى را كه رستم بود پهلوان سزد گر هميشه بماند جوان . فردوسى . كسى را كه روزيت بر دست اوست توانائى دست او دار دوست . اسدى . كسى را كه مالش به دو مىرسيد اميد از جهانش ببايد بريد . فردوسى . رجوع به : چو شصت آمد . . . ، و رجوع به نزييد مرا با جوانان . . . ، شود . كسى را كه شفا از احتما بايد طلبيد او از تناول طلبد از مردمان نباشد . كشف المحجوب . كسى را كه فردا بگريند زارش چگونه كند شادمان لالهزارش . ناصر خسرو . كسى را كه كاهل بود رنج نيست كه اندر جهان سود بىرنج نيست . . . ) فردوسى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . كسى را كه كوتاه باشد خرد ز دين نياكان خود بگذرد . فردوسى . كسى را كه كيش است مكر يهود ز عيسى و انجيل عيسى چه سود . مرحوم اديب كسى را كه مردى بود اندكى اگر صد كند زان نگويد يكى . ( بسا خود نمايان بيهودهگوى * كه باشند در بزمگه رزمجوى . . . ) امير خسرو . رجوع بدوصد گفته چون نيم كردار . . . ، شود . كسى را كه مغزش بود پرشتاب فراوان سخن باشد و ديرياب . فردوسى . رجوع به : آن خشت بود كه پر . . . ، شود . كسى را كه نام است و دينار نيست ببازارگانى كسش يار نيست . فردوسى . رجوع به : اى زر تو خدا نهاى . . . ، شود . كسى را كه همت بزرگ اوفتد تن او برنج سترگ اوفتد . مرحوم اديب . كسى را كه يزدان پروردگار ز نيكان بنيكى كند اختيار . دهد حسن عالم سراسر بدوى * كند بىنيازش زرنگ و زبوى . فردوسى . ى . كسى را كه يزدان كند نيكبخت سزاوار باشد ورا تاج و تخت . فردوسى . كسى را كه يزدان نگهدار شد چه شد گر بر ديگرى خوار شد . فردوسى . كسى را مگردان چنين سرفراز كه نتوانى آورد از آن پايه باز . اسدى . رجوع به : اجع كلبك . . . ، شود .