على اكبر دهخدا
1209
امثال و حكم ( فارسى )
كسى راستى را نبايد نهفت بدانست خسرو كه او راست گفت . . . ) فردوسى . كسى را سزد پادشاهى درست كه بر تن بود پادشا از نخست خرد افسرش باشد و دادگاه هش و راى دستور و دانش سپاه . اسدى . كسى را سزد تاج و اورنگ و پرچم كه تدبير و شمشير و دينار دارد . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . كسى را سزد گنج كو ديده رنج چرا رفتى اى رنج ديده ز گنج . . . ) فردوسى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . كسى را كجا پروراند بناز برآرد بر او روزگار دراز شبيخوان كند گاه شادى بدوى همان سختى و خوار آرد به روى ز باد اندر آرد دهدمان بدم همى داد خوانيم و پيداستم . فردوسى . كسى را كجا پيشرو شد هوا چنان دان كه كارش نگيرد نوا . فردوسى . كسى را كجا كور بد رهنمون بماند به راه دراز اندرون . فردوسى . رجوع به : اذا كان الغراب . . . ، شود . كسى را كز بزرگى بهره باشد هم از خردى نشان است و دلائل . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . كسى را كز تو عزت يافت يك بار بنادانى مكن خوارش فلكوار . عطار . كسى را كز طمع جنبيد علت نداند كردنش بقراط درمان . ناصر خسرو . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود . كسى را كه آيد زمانش بسر ز مردى بگفتار جويد هنر . فردوسى . رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود . كسى را كه از سركه باشد دوا شود دردش از انگبين بيشتر . قرة العيون . كسى را كه ايزد بيارايدا چه سازى كه حسنش بيفزايدا . فردوسى . ى . رجوع به : حاجت مشاطه نيست . . . ، شود . كسى را كه ايزد كند ارجمند دهد مايه و پايگاه بلند . فردوسى . ى . كسى را كه دختر بود چاره نيست ز شو دادن و شوى شايان زن . فرخى . كسى را كه در دل بود درد و غم گرستنش درمان بود لاجرم . فردوسى . ى كسى را كه دل باشد آموزگار بود آگه از رمز اين روزگار . حضرت اديب .