على اكبر دهخدا
1546
امثال و حكم ( فارسى )
همه كشت و فاليز و كاريز و باغ * به چشم جهان همچو روشنچراغ از شاهنامهء آقاى نوبخت . الفرس امة اروبية المنشأ تعيش فى آسيا لكنها كانت و ربما لا تزال من حيث المزاج و اللغة اروبية . - و من علماء التاريخ امثال ( رينان ) و غيره من يعز و حضارة الاسلام كلها الى الفرس . سلامه موسى . ديو است آنكس كه هست عاصى در امر او * ديو در امر خداى عاصى باشد نعم ايزد هفت آسمان كرد است اندر قران * لعنت اينند « 1 » جاى بر تن ديو دژم خسرو ما پيش ديو جم سليمان « 2 » شده است * و آن سر شمشير او مهر سليمان جم دانى كاين قصه بود هم بگه ببور اسب * هم بگه بخت نصر هم بگه بو الحكم هم گه بهرام گور هم گه نوشيروان * هم بگه اردشير هم بگه رستهم « 3 » آخر چيره نبود جز كه خداوند حق * آخر بيگانه را دست نبد بر عجم آخر ديرى نماند استم استمگران * زانكه جهان آفرين دوست ندارد ستم ايزد ما اين جهان نز پى جور آفريد * نز پى ظلم و فساد نز پى كين و نقم داد ببين تا كجاست فضل ببين تا كراست * كيست عظيم الفعال كيست كريم الشيم داد بر خسرو است عدل بر شهريار * جود بر شاه شرق بخشش مال و نعم « 4 » اذا نسبونى كنت من آل رستم * و لكن شعرى من لوى بن غالب . سعيد رستمى . حرب خال متوج لى و عم * ماجد مجتدى كريم النصاب انما سمى الفوارس بالفر * س مضاهاة رفعة الانساب فاتركى الفخر يا امام علينا * و اتركى الجور و النقطى بالصواب و اسألى ان جهلت عنا و عنكم * كيف كنا فى سالف الاحقاب
--> ( 1 ) اند . ( 2 ) بعض پيشينيان سلمان و جم را يكى ميشمردهاند . ( 3 ) شاعر در اين چند بيت چيرگى پيوستهء ايران را بر متغلبين تازى و ترك و يونان و بابليان به ياد ميدهد ، و از گه بو الحكم به حكم سوق كلام و نيز بدليل شعر ششم همين قطعه بكنايه و ادب غلبهء اخير عرب را ميخواهد و از مجموع مقصود دلدادن بمسعود در شكست از تركمانان سلجوقى است . ( 4 ) گوئى شاعر از نامه تنسر در اينجا متأثر است . رجوع بصفحه 1621 و بعد آن شود .