على اكبر دهخدا
1511
امثال و حكم ( فارسى )
بدوزد شره ديدهء هوشمند * درآرد طمع مرغ و ماهى ببند . سعدى . السودان بالنمر يصطادون . مر خرد را بعلم يارى ده كه خرد علم را خريدار است ( . . . نيك و بد زو بدان پديد آيد * كه خرد چون سپيد طومار است . ) ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . مرد آخربين مبارك بندهايست در پس هر گريه آخر خندهايست . . . ) مولوى . نظير : فكرت آخر است اصل بنا * نظرهء اول است تخم زنا . سنائى . هر كه اولبين بود اعمى بود * هر كه آخربين چه با معنى بود . مولوى . چشم آخربين تواند ديد راست * چشم اولبين غرور است و خطاست . مولوى . بآغاز اگر كار خود ننگرى * بفرجام ناچار كيفر برى . فردوسى . بنگر آنها را كه آخر ديدهاند * حسرت جانها و رشگ ديدهاند . مولوى . حبذا دو چشم پايانبين راد * كه نگهدارند دين را از فساد گر همى خواهى از سلامت ضرر * چشم ز اول بند و پايان را نگر . مولوى . هر كه آخربينتر او مسعودتر * هر كه آخربينتر او مطرودتر . مولوى . عاقلان خود نوحهها پيشين كنند * جاهلان آخر بسر برميزنند . مولوى . هر كه اول بنگرد پايان كار * اندر آخر او نگردد شرمسار حكم چون بر عاقبت انديشى است * پادشاهى بنده درويشى است . مولوى . آخر اين اقرار خواهى كرد هين * هم ز اول روز آخر را ببين ميتوانى ديد آخر را مكن * چشم آخربينت را كور و كهن هركه آخربينتر او مسعودوار * نبودش هر دم بره رفتن عثار . مولوى . نظرهء اولى نظرهء بلها . مردار سكانرا و سكان هم آن را . از نفايس الفنون . نظير : الذئب للضبع . خاشاك بگاله ارزانى شنبه بجهود . مردار سگانرا و سگان مردار را . از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد . مرد آزاده بگيتى نكند ميل دو چيز تا وجودش به همه عمر سلامت باشد زن نخواهد اگرش دختر قيصر بدهند وام نستاند اگر وعده قيامت باشد . حكيم روحاني .