على اكبر دهخدا
1512
امثال و حكم ( فارسى )
رجوع به : براى يكدمه شهوت . . . ، و رجوع به : اندر جهان تهىتر از آن . . . ، و رجوع به : لا رهبانية فى الاسلام ، شود . مردان در ميدان جهند ما در كهدان جهيم . مرد آن بود كه روز بلا تازهرو بود ورنه بگاه شادى نايد ز كس فغان . جمال الدين عبد الرزاق . مردان جهان بگوشهاى زان رفتند كامروز مخنثان جهان بگرفتند . عطار . مردان را از مادر شوى كرده عار است . تمثل : آنجا كه حميت است مردان را * از مادر شوى كرده عار آيد . عمادى شهريارى . مردان را بمردان استمالت توان كردن . يعقوب ابن ليث . از تاريخ سيستان . مردان را فريب نكنند . از تاريخ سيستان . مرد آنست كه لب بندد و بازو بگشايد . رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود . مردان سوى دار ضرب تازند طفلان درم از سفال سازند . خاقانى . مرد آنكس است از روى تحقيق كه چون خشم آيدش باطل نگويد ( نه مرد است آن بنزديك خردمند * كه با پيل دمان پيكار جويد بلى . . . ) سعدى . مرد آنگه رسد بزيبائى كه شود همچو باد صحرائى . سنائى . رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود . مردان ندارند مردى نهفت . به آذر گشسب ويلان سينه گفت * كه . . . ) فردوسى . مردان نزنند لاف مردى . جامع التمثيل . مردانه دوختيم و كس از ما نميخرد رو رو زنانه دوز كه مردانه ميخرند . رجوع به : رو مسخرگى پيشه كن و . . . ، شود . مردان هزار دريا خوردند و تشنه رفتند تو مست از چه گشتى چون جرعهاى نخوردى . عطار . مرد از پى راه كعبه تازد آن طفل بود كه كعب بازد . خاقانى . مرد اگر در دم ددان باشد به كه همصحبت بدان باشد ( . . . همچو درياست صحبت اشرار * كه بود ايمنى آن بكنار . ) مكتبى . رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود . مرد اگر يكقراضه كار كند زن بكدبانوى چهار كند ( . . . گر ز شو خرج زن فزون باشد * حال سامان خانه چون باشد . ) امير خسرو .