على اكبر دهخدا
1507
امثال و حكم ( فارسى )
مدعى كه براى مدعى قرآن نميخواند . نظير : در جنگ حلوا پخش نميكنند . مده از پى تاج سر را بباد كه با تاج زر كس ز مادر نزاد . مده اى خواجه بىگرو زنهار ترك را جبه ، كرد را دستار . اوحدى . رجوع به : اترك التروك . . . ، شود . مده بدگويرا نزديك خود جاى كه هر روزت بگرداند بصدراى . عطار . مده بر عيب كس ناديده اقرار وگر ديدى بپوشى بهتر اى يار . ناصر خسرو نظير : گناه بوده بر مردم نهفتن * بسى نيكوتر از نابوده گفتن . ويس و رامين مده دل بغم تا نكاهد روان بشادى هميدار تن را جوان . اسدى . مده فيل را ياد هندوستان . بگردان پى شير از اين بوستان . . . ، نظامى . رجوع به : فيل ياد هندوستان . . . ، شود . مدينه باد باهل مدينه ارزانى . من از مدينه بخواهم شدن به آسانى . . . ) زبانحال حضرت فاطمه در شبيه ، آنگاه كه اهل مدينه گويند يا شب گريه كن روز آرام بگير و يا روز گريه كن شب آرام بگير . و مثل را در نظاير استعمال كنند . مدينه گفتى و كردى كبابم . ربود اسم مدينه صبر و تابم . . . ) از شبيه . مكالمهء هنده زن يزيد با زينب عليها سلام در شب وفات رقيه بنت الحسين عليهما سلام . مذلت است تواضع بنزد سفله نمود . مرا تواضع طبعى عزيز آمد ليك . . . ) جمال الدين عبد الرزاق . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود . مذهب عاشق ز مذهبها جداست . . . عاشقان را مذهب و ملت خداست . ) مولوى . نظير : كار دل است كار خشت و گل نيست . مرا آن طشت زرين نيست درخور كه دشمن خون من ريزد به دو در . ويس و رامين . مرا آنكس آرد كه كشتى برد . مخور غم براى من اى پرخرد . . . ) سعدى . مرا از شكستن چنان درد نايد * كه از ناكسان خواستن موميائى . عمادى تمثل : من از هر ديارى همى تازم اينجا * نه از تنگدستى هم از خيرهرائى ازيرا نخواهم كه هرگز كسى را * بود بر دلم جز تو فرمانروائى مرا از شكستن چنان درد نايد * كه از ناكسان خواستن موميائى . قطران . از ابدع البدايع . مرا دوستى گفت كاخر كجائى * چرا بيشتر نزد ما مىنيائى