على اكبر دهخدا

1506

امثال و حكم ( فارسى )

سر جان چو افسر بود . ) فردوسى . مدار پند خود از هيچكس دريغ و بگو اگرچه از طرف مستمع بود تقصير كه فيض بار نگيرد سحاب از كهسار چو قطره در دل خارا نميكند تاثير . از تاريخ گيلان مير ظهير الدين مرعشى . مدان اى خجسته‌تر از اورمزد رهانندهء دزد را غير دزد ( . . . تو اى كنده از مردمان پوستين * رتو كند خواهد زمان پوستين . ) مرحوم اديب . مدان بد هر آن بدنمائى كه هست كه آن نيز نيكوست جائى كه هست ( . . . سيه مار كز كفچه شد زهر سنج * زر پخته هم بخشد از ديگ گنج همان زهر كو دشمن جان بود * بسى دردها را كه درمان بود . ) امير خسرو دهلوى . رجوع به : ابلهى ديد . . . ، و رجوع به : هرچيزى بجاى خويش . . . ، شود . مدان به ز دانش يكى خواسته كه نايد همى از دهش كاسته جوان را بود مايهء زندگى رساند به آزادى از بندگى بدينجايت از بد نگهبان بود چو زايدر شدى توشهء جان بود . اسدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . مدان مر خصم را خرد اى برادر كه سوزد عالمى يكذره آذر . ناصر خسرو . نظير : مشمار عدوى خرد را خرد * كاتش چو بلند شد جهان سوخت . سعدى . رجوع به : آتش اگر اندك است . . . ، شود . مدان هيچ در آشكار و نهفت چو درد جدائى ز شايسته جفت . اسدى . مداهنت را با هوا موافقت باشد و نصيحت را مخالفت . ابو الحسن نورى . از كشف المحجوب . رجوع به : مرغ پند را . . . ، و رجوع به : الحق مر ، شود . مدح خود كردن پنبه جاويدان است . نظير : پس از اين همه مناقب خجلم خجل پشيمان * كه ثناى خويش گفتن بود از تهى ميانى . نظامى . مدح گفتن ناپسنديده است اگرچه راست باشد . منسوب به فيثاغورث . مدد بحر جز شمر نكند . گفتهء من بفال دارد ز آنك . . . ) ظهير . مدد لاشه سوارى چه كند لشگرگاه . اخسيكتى . مدزد و مترس . رجوع به : آن را كه حساب پاك است . . . ، شود . مدعى سست و گواه چيست ! از مجموعهء امثال طبع هند . نظير : ز مادر مهربانتر دايهء خاتون ! كاسه از آش گرمتر !