على اكبر دهخدا

1423

امثال و حكم ( فارسى )

همه سر چشم گشته نرگس‌وار * همه تن دست رسته همچو چنار . از سير العباد سنائى . مثل چنبر . خميده . محيط . مثال : بلاى مرگ و اندوه قيامت * چو چنبر كرد ما را سرو قامت . ناصر خسرو . گرد او لشگر چو چنبر حلقه كرد * تا سرش در حلقه و چنبر كشيد . مسعود سعد سلمان . مثل چنبر دف حلقه بر گوش . فرمان‌بردار . مثال : سپهريرا كه دريائيست پرجوش * شدى چون چنبر دف حلقه بر گوش . اسرارنامهء عطار . مثل چنگ . آراسته . موافق دلخواه . خميده . دوتا ، كوژ . سرافكنده . مثال : كسى كه چنگ زد اندر خجسته خدمت او * خجسته بخت شد و كرد بخت نيك بچنگ چو من هزار فزون است و صد هزار فزون * ز فر خدمت او كرده كار خويش چو چنگ . فرخى . اى سنائى نشود كار تو امروز چو چنگ * تا به خدمت نشوى و نكنى قامت چنگ . سنائى . جامهء بخش مرا خاص خود از سرو قدى * تا ز فر تو شود كار من امسال چو چنگ . سنائى . نظير : مثل زر . مثل تير . چنگ خميده قامت ميخواندت بعشرت * بشنو كه پند پيران هيچت زيان ندارد . حافظ . همه در پيش سر فكنده چو چنگ * همه واپس دويده چون خرچنگ . از سير العباد سنائى . من پشت خميده همچو چنگى شده‌ام * تا بو كه چو چنگ يكدمم بنوازى . عطار . چون چنگ دوتا شدم ز عشقت * بنواز مرا بدل نوازى . عطار . پيرم و با پشت دوتا همچو چنگ * دل شده جون پردهء عشاق تنگ . خواجو . مثل چنگل باز . موئى پيچان . دلم ربود بدان زلف همچو چنگل باز * تو هيچ باز شنيدى كه دل شكار كند . جمال الدين عبد الرزاق . طوق كبوتر است سر زلف آن نگار * من همچو باز در طلبش پر همى زنم نىنى كه همچو چنگل باز است زلف او * من پر ز بيم او چو كبوتر همى زنم . معزى . مثل چوب . خشك . بىحركت . مثل چوب خشگ . دهانى بىرطوبت . بدنى بىحركت . تنى لاغر . مثال : همچو چوب خشك افتاد آن تنش * سرد شد از فرق سر تا ناخنش . مولوى . مثل چوپان بد دوغ پيش آوردن . تمثل : اميرا بسوى خراسان نگر * كه سورى همى بند و ساز آورد اگر دست شومش بماند دراز * به پيش تو كار دراز آورد هران كار را كو بسورى دهى * چو چوپان بد دوغ بازآورد . ابو الفضل جحمى .