على اكبر دهخدا
1417
امثال و حكم ( فارسى )
مثل تركمنها . باروئى پخج . با گونههايى پرگوشت . مثل ترياك . تلخ ، ترشروى . مثل تسمه . بسى محكم . بسى سخت جان . مثل تغار . دهانى فراخ . مثل تقويم كهن . منسوخ ، بىحاصل و از كار افتاده . بىقدر مثال : هست منسوخ چو تقويم كهن نزد خرد * هر مثالى كه بر او نيست ز نام تو نشان سيف اسفرنك . تقويم نو اى معجز طبع تو سخن * بفرست و بوعدهء كژم طيره مكن ترسم كه چو تقويم نوم نفرستى * بىحاصل خانمت چو تقويم كهن . مجير بيلقانى . گرچه تاريخدان اين شهرم * همچو تقويم كهنه بىبهرم . اوحدى . ز غيبت تو چو تقويم كهنهاى بىقدر * به خون ديده چو تقويم كرده روى رقم . عبد الواسع جبلى . اى حاصل تقويم كن جانت رصد ساز سخن * خصمت چو تقويم كهن فرسوده اجزا ريخته . خاقانى . مثل تگرگ . تيرها يا گلولههاى پران و بسيار . آبى سخت سرد . مثل تنباكو . حاصلى نابهنگام خشك و زرد شده از بىآبى و گرما . مثل تنگ بلور . تنى سپيد با فربهى ميانه . مثل تنگ طلا . طالبى و يا گرمكى خوب . تنى با اعضائى موزون . مثل تنور . نهايت گرم . مثل توبره . ريشى دراز و انبوه . مثال : ريش انبوه پر ز اشپش و كك * زير او اوفتاده تحت حنك همچو آن توبرهء كه آكنده * بند بر كلكى درافكنده . دهخدا . مثل توبرهء گداها . مخلوطى از چيزهاى گوناگون . نظير : چو زنبيل دريوزه هفتاد رنگ و رجوع به : آش سرخ حصار ، شود . مثل توپ . آوازى بلند . تنى فربه با گوشتى محكم و پيچيده . مثل توت . مثل توت سياه . رنگى سياه شده از غضب يا مرض . مثل توتيا . نرم كوفته . نرم سوده . مثل تو گوديها ، گود ، يا گود زنبوركخانه محلتى پست از طهران است كه زنان دستورى در آن ميزيستند . گلگونه و سپيدى به افراط كرده . وسمهء تند كشيده . مثل تولنگيها . مثل شرابيها . آنكه رعايت پاكيزگى نكند و فضول خوردنى را چون هست و پوست و استخوان هنگام خوردن به اطراف خانه پراكند .